تبليغاتX
ثلث اول

وبفرموده ی سلطان نادر همه کس که در آن مجلس مشایعت می نمود جنازه ی شیرین را از سخن لب فرو ببست الا فرهاد که به چکمه ی سربازی اش نظاره می کرد و به خسرو که خونش روی چکمه دلمه بسته بودکه همین موقع از لابلای مشایعت کنندگان زنی سپید موی و سپید ابروی با پستانهایی اویزان از دو سوی چون دو سنگ لحد در کنار هم که زال نه ولی رودابه نام داشت با طفلی بر گردن آویخته پیش آمد و گفت :دیروز دیدمش خسرو را با یکی از همین جوانترهای تئاتر شهر بود حوالی تیتر قدم می زدند.

از تو که برگشتم دیدم نادری با عجله دارد بساطش را جمع می کند وسط کافه، و در حال خسرو ویک نمایش از سلسله ی گودو در حال اجرا بودند.

و سلطان عمود بر کنده ی سلخ با ساتوری دو لب به دست به فرهاد نگاه می کرد که از لابلای دفتر خاطراتش تمثال خسته ی شیرین با آن لباس کردی پر چین افتاد روی نطع و خسرو انگار نه انگار از غضب سرخ نشد که نشد؛که خسرو هیچ گاه در کشاکش دهر نبوده است الا روزی که به دست فرهاد با تبری به شکل یک تیشه عمود بر فرق سرش می میرد ، آنهم جلوی کافه تیتر  وقتی با یکی از همین جوانترهای کافه تئاتر شهر دست در دست یکدیگر می رفته اند سمت نادری و...   کافه تعطیل شد برای سه روز

از لابلای در دستشویی بود که اولین بار دیدمت که سرنگ توی دستت ولو شده بودی کف مستراح با آن موهای مجعد زیبای بافته و سیاه درست مثل چشمهای درشتت که فرو میرفت توی پیشانی آدم، با آن پیراهن زرشکی تنگ که درست وسط در و نگاه من چمباتمه زده بود اما غرق... دست خودم نبود که بی خداحافظی رفتم آنروز رفتم و شنیدم بعدها که بفرموده ی نادر مشایعت کنندگان در کافه ای لابلای شهر بر جنازه ات نماز برده اند

به عزت و شرف لا اله الا الله

که خسرو بلند می شود و می خواباند زیر گوش نادر با ان تبرزین سخت مفرغی اش و من فرهاد می شوم که حتما یک جزامی پریشان هستم که خسرو حالا موقع ور رفتن با آن پیپ و کلاهش حرصم را در آورده است.

به عزت و شرف لا اله الا الله...

رودابه ناراحت از اینکه با طفلی در گردن وسط داستان رها شده بود برگشت و پشت صندلی چوبی خودش لابلای کافه تیتر چمبره زد.

                  

                                                                                          

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 0:35 توسط مهدی جلیلی |

 

 

مرا به نام کوچک غم حک کن

آن جا که واژه های ملتهبت گریه می کنند

و کوچه های پرسه ی  شب به تهی گاه دیوار می خورند

مرا به نام کوچک شب

به قسط آخر یک آه

                    سنگ کن

و روی سر در خانه ام

  بنویس : 

            انتهای خودش

همانکه هر بهار پروانه شد

همانکه هر بهار وقت سفر پیله اش کنارش بود

همو که هر بهار یک تبر می شد

                                           که هر شب به تهی گاه یک درخت      دل می کاشت

                     همانکه ابتدای خودش بود

بنویس غم کنار تن درخت می روید

              هر بهار زیر قدمهای استران یک گیاه نورس نازک

مرا به نام زبر لگدمال گشتگی بنویس

         مرا به نام کوچک غم

                  قسط آخر یک آه

                                         به روی سنگهای تنت حک کن

                                                                                         یکشنبه ۲۲/بهمن/۸۵ کرج

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:30 توسط مهدی جلیلی |

  رفته بودیم تماشای آتش بازی

  باران گرفت             

  باروتها نم برداشت

                                       ابراهیم گلستان


ما را اگر دهانی می بود و دندانی در کار خنده می کردیم

به آنهاتان و اینهاتان

 ...                                  

                                                    " مهدی اخوان ثالث"

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 22:35 توسط مهدی جلیلی |

کمی پایینتر از بوعلی دفن شده و روی سنگ قبرش نوشته:هنگام بهار است عزیزان چمنم کو   یاران وطنم کو

عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت

... اوقات عمر همه در

                            دردسر  گذشت

 

 یادم امد که برای انقلابش که مشروطه بود ساز زد

سرود  ساخت و خودش را فدا  کرد تا رسید به...

  

     عارف قزوینی همان که می گفت:

                      از خون جوانان وطن لاله

                                                وطن لاله

                                                       وطن   لاله دمیده...

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 13:27 توسط مهدی جلیلی |

از تمام دوستایی که تو این مدت ناخوشی و خونه خوابی سراغی از ما

                            گرفتند یا به عیادت ما اومدند

                                           ممنون

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 11:55 توسط مهدی جلیلی

کجان اون کسایی که بعد از کنفرانس برلین تو خیابونها سینه هاشون رو جر میدادن که اسلام به باد رفت

 

قانون چندم نیوتون یه سواله که میگه: اگه دونستی کی

میتونه با سرعت نور یه مملکت رو به گند بکشه؟

البته جواب مطمئنا رئیس جمهور ما اقای احمدی نژاد

نیست چون ایشون هم سرعتشون تو گند کاری بالاتر از

سرعت نور میباشد هم دایره کارشون بیشتر از یه 

مملکته

خوب یادمه که وقتی تو دانشکده اقتصاد بودم و معاون

اول فعلی رئیس جمهور یعنی اقای دکتر داودی به ما

درس میداد همون موقعها بحث تثبیت قیمتها مطرح بود

طرحی که برای خراب کردن خاتمی توسط چند تا

اقتصاد دان پوپولیست مثل دکتر داودی و دکتر شرافت

طراحی شده بود و با حمایت مجلس تازه کار اصولگراها

قصد زیر سوال بردن تمام کارهای خاتمی رو داشت اما

خیلی زود با شکست مواجه شد.

حالا بعد دو سال که از این طرح میگذره و احمدی نژاد

شخصیت مورد علاقه اصولگراها با اون همه اهن و ترق

رئیس جمهور شده تازه فهمیدن که بابا مملکت داری آدم

خوب نمیخواد آدم کاردان و با شعور و مدیر میخواد.

یادش بخیر اون سیدی که بدون ادعا کار میکرد و هر روز

از طرف همین ... هجو می شد سیدی که خنده هاش

از ته دل بود نه برای مردم فریبی

خودتون مقایسه کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 17:32 توسط مهدی جلیلی |

من دختر به غیر مسلمان 

           نمیدهم

 

    دیروز عاشورا بود و دوباره همان هوای غمبار همیشگی اما این بار

برخلاف تمام سالهای زندگی عاشورا را کبودراهنگ نبودم صبح تاسوعا

همراه با بچه های تئاتر برای جشنواره ی آیینهای عاشورایی آمدیم تهران

        خوبی فواد  این بود که در کارش همیشه ممارست نشان میداد هنر

در وجودش غلیان میکرد همان قدر که خوب نی می زد به همان خوبی هم

میتوانست در کار با بچه ها کنار بیاید خوب میدید و همه چیز را به دقت نگاه

میکرد.

       تئاتر را با هم شروع کردیم با نمایش عروسی شغال نوشته ی محمد

رضایی راد بعد از آن هم یکی دو جا با هم کار کردیم که یکی از آنها هم

برای کنسرت موسیقی شور بود.حالا فواد با جدیت بالا آمده و دیروز یکی از

نمایشنامه های خودش را به اسم" زکریا" تالار قشقایی تئاتر شهر به اجرا

گذاشت.

فواد نمایش را خوب میشناسد بخصوص آنجا که خود نمایشنامه می نویسد

اما ضعف اصلی او داستان است او دیالوگها را خوب می نویسد اما سیر

داستان در کارهای او معمولا بعد از اندکی لطمه می بیند و زیبایی و کشش

خود را برای مخاطب از دست می دهد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 15:53 توسط مهدی جلیلی |

هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود
           ایران          توده                  

 

 تاریخ                 حزب         مختصر

 

 

         

       

 

 

     اگر تمام جهان و فرهنگ و تمدن حاصل از زندگی بشر در این جهان را به مثابه اتاقی در نظر مجسم کنیم ،تاریخ اندیشه ها و حرکتهای بشری به عنوان آینه تمام قدی است که بر دیوار افتخارات بشر خود نمایی می کند و در آن به راحتی می توان تمام فرازها و فرودهای اندیشه های انسانی را دید،چه انجا که سست و منفعل در جهل و تاریکی فرو رفته است و چه آنجا که با عصیان بر علیه خاموشی و سکوت، تیغهای آخته بیرون کشیده وباشمشیر حرکت و سپرعلم تا آنجایی جنگیده است که توانسته بر  فراز تمدن های بشری بناهای عظیم فرهنگی و فکری بنا کند،هر چه در این آینه معاصرانه تر نگاه کنیم با فرازهای بیشتری مواجه خواهیم بود با اندیشمندانی که به سبب تاثیر و نفوذ بر انسانهای پیرامون خود شکوه و بزرگی پیامبران را مجسم می کنند.

در میان انبوه چهره های معاصری که با عقاید و نظرات خود زندگی انسانهای بسیاری را متحول کرده اند می توان چهره های شاخصی مانند مارکس را یافت مردی که به تمام معنا یک اندیشمند تاثیر گذار بر زندگی انسانهای معاصر است،اندیشمندی که اگر بگوییم شمار پیروان و متاثرین از اندیشه اش با تمام پیروان پیامبران تاریخ برابری می کنند،سخنی به گزاف نگفته ایم.

مارکس انسانی است که در عصر خرد متولد شد و هیچگاه نتوانست رنج خویش را که از استثمار و ستم برمردم فرودست جامعه ناشی می شد، پنهان کند و هم از این رو نظری را مطرح کرد که بعدها به نام او و با اصطلاح" مارکسیسم"جهان را تحت تاثیر خویش قرار داد نظریه ای که جنبشهای کارگری قرن بیستم بخشی از تاثیرات آن بود، ایده ای که در گذر تاریخ شکلهای جدیدی نیز به خود گرفت و زندگی اکثر مردم جهان از جمله ایران را تحت تاثیر قرار داد ایرانی که با گذر از مرحله انقلاب مشروطه آماده ایجاد تحولاتی در سطح جامعه خویش بود،و سرزمینهای شمالی که مرجع صدور مارکسیست به جهان بودند با آن مرزهای مشترک طویلی داشتند مرزهایی که ایران را به واسطه ی آذربایجانش به سرزمین مارکسیستها یعنی روسیه پیوند می داد.

مارکسیسم در ایران

        تفکرات مارکسیستی در ایران تحت تاثیر گسترش روابط با غرب،پیروزی انقلاب مشروطه و پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه پدید آمد،با پیروزی انقلاب اکتبر اندیشه های سوسیالیستی و کمونیستی در بین گروههای ایرانی که برای کار به منطقه قفقاز سفر کرده بودند شیوع یافت ( به سبب نفوذی که طبقات بالای جامعه بعد از انقلاب مشروطه در حکومت بدست آورده بودند).سیر این اندیشه ها در بین ایرانیان مقیم منطقه قفقاز به گونه ای بود که در سال 1295منجر به تشکیل" کمیته عدالت "توسط ایرانیان باکو شد که رهبری آن را افرادی مثل پیشه وری،سلطانزاده وحیدرخان عمواوغلی به عهده داشتند،این کمیته در سال 1299با تشکیل اولین جلسه خود در بندر انزلی تاسیس "حزب کمونیست ایران" را اعلام کرد.سلطانزاده تئورسین اصلی حزب توده ایران بود،حزب توانست با فعالیت خود تا سال 1300تشکیل حدود دَه اتحادیه ی کارگری را اعلام کند و از همین سال بود که فعالیتهای سیاسی بخصوص در بین کارگران ادارات و سازمانهای دولتی (بویژه در شرکت نفت ایران و انگلیس) افزایش یافت،با حضور رضا خان در عرصه قدرت و افزایش روز بروز قدرت او تا حد زیادی از میزان آزادی فعالیت مارکسیستها کاسته شد اما هیچگاه حتی در بدترین شرایطِ دیکتاتوری رضاخانی این نحله فکری فراموش نشد،تا اینکه این جنبش در دهه ی 1320با هدایت حزب توده به اوج فعالیت سیاسی خود رسید و سبب پیدایش تعداد زیادی از اتحادیه های کارگری شد تا آنجا که حکومت وقت ایران هم در واکنش به فعالیت حزب توده اقدام به تاسیس وزارت کار در سال 1325 کرد تا بتواند با ایجاد اتحادیه های کارگری دولتی از نفوذ حزب توده بکاهد ،اما این مسابقه بین حزب توده و دولت برای جلب نظر کارگران زیاد طول نکشید و در سال 1332 با وقوع کودتای 28مرداد سران حزب مورد پیگرد قرار گرفته و حزب توسط حکومت سرکوب شد،حکومت نیز با توجه به نبود حزب توده دیگر لزومی در پیگیری جدی مطالباتِ کارگران نمی دید و هم از این رو علاقه حکومت به تشکلهای رسمی کارگری کاهش یافت و بعدها نیز تمام اتحادیه های کارگری ثبت شده تحت کنترل حزب "ایران نوین" قرار گرفتند،بعبارتی روشنتر بعد از کودتای 28مرداد 1332جنبش کارگری ایران تا حد زیادی نفوذ و قدرت خود را برای مبارزه از دست داد و چنانکه بحث آن خواهد رفت وارد مراحل تازه ای از فعالیت خود شد بگونه ای که با وقوع انشعاب ها وتندروی برخی گروهها از طرفی،و تبلیغات حکومت و مذهبیون بر علیه تفکر مارکسیستی  از طرفی  دیگر، این جنبش از قدرت پیشین خود فاصله گرفته و پایگاه خود را در بین اکثریت جامعه از دست بدهد و دیگر آن تاثیر و حرکت آفرینی دهه 1320را نداشته باشد.

با نگاهی کلی تربه جنبش کارگری وبررسی آن درسطح جهانی درباره نقش تاریخی واهداف جنبش کارگری دونظریه مطرح میشود

1. نظریه کمونیستی که هدف جنبش کارگری را برقراری نظام سوسیالیستی می داند(طبق این نظر هنوز جنبش کارگری به هدف خود نرسیده است)

2. نظری که هدف جنبشهای کارگری را کسب آزادیهای سیاسی و اجتماعی می داند واذعان می کند که جنبش کارگری به اهداف خود رسیده است(طبق نظر این گروه جنبش کارگری با موفقیت در تشکیل احزاب و ورود به عرصه قدرتِ دولتی و سیاسی،کار و وظیفه ی خود را انجام داده است و دوران جنبش به سر آمده است)چنانکه بسیاری از اهداف جنبش کارگری در غرب، با روشهای اصلاح طلبانه تحقق یافته است و سازمانهای کارگری اکنون بعنوان یکی ازگروههای با نفوذ در کشورهای دموکراتیک درآمده اند.

با تمام این تفاسیر چه قائل به نظر اول باشیم که ادامه ی جنبش کارگری را می طلبد و چه نظر دوم مطلوبمان باشد و اهداف جنبش کارگری را دست یافته ببینیم، به هر ترتیب باید در شناخت و معرفی جنبه های مختلف این جنبش تلاش کنیم و هم از این روست که شناخت و تحقیق در مورد حزب توده ایران که با تاسیس درسال 1320بعنوان یکی از مطرح ترین و هدفمند ترین حزبهای مارکسیستی موجود در ایران فعالیت کرده است،حائز اهمیتی فراوان خواهد بود. حزبی که با گذر از فراز و نشیبهای بسیار و اعمال تاثیرات فراوان بر جامعه ایران وزندگی مردمان آن، درنهایت به سال 1360توسط نظام نو ظهور" جمهوری اسلامی ایران"برای همیشه  در ایران از هم فروپاشید و منحل شد اما هیچگاه سخن از آن حزب و مبارزاتش در سالهای پرآشوبِ معاصر به فراموشی سپرده نشد.   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 1:1 توسط مهدی جلیلی |