با تشکر از تمامی دوستانی که لطف کردن و در پست قبلی اظهار نظر کردن
برای اون دسته از عزیزانی هم که علاقه مند به اخبار حرکتها و جنبشهای دانشجویی در هر سطحی هستند یک خبر دارم و آن هم اینکه به زودی سعی خواهیم کرد جلسه ای را برای آسیب شناسی جریانات اخیر دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه تشکیل بدیم البته بیرون از دانشگاه و به احتمال زیاد در ...
زمان و مکان این جلسه که من شخصا برای روشن شدن ابعاد اتفاقات اخیر دانشکده پیگیر برگزاری آن هستم در اولین فرصت بعد از امتحانات اعلام خواهد شد
از دوستانی که مایل به حضور در چنین جلسه ای هستند دعوت می کنم و از این دوستان خواهش می کنم که اعلام آمادگی کنند تا بتونیم برای برگزاری این جلسه برنامه ریزی کنیم
تقدیم به آزاده لوایی به مناسبت تولد آن عزیز
یادش به خیر خدا بیامرز همیشه می گفت:
روسپی ها خوابیده می میرند
خوب نمی شناختمش چون با هم بزرگ نشده بودیم و بعدها توی یک برهه ای عاشق هم شدیم خیلی سرشاخ می شدیم.
همین شد که عشقمان زیاد دوام نیاورد.آن روزها را او یادش نمی آمد سه ساله بیشتر نبود اما من پنج یا شش سال بودم.پدرش چریک بود با پدرم با هم بودند تا این که شش ماه قبل آن اتفاق دعواشان شده بود سر این موضوع که سپاه یک روستای مرزی را بمباران کرده بود . اصلا یادش نمی امد اما من خوب خاطرم هست که وقتی پدرش را آوردند توی شهر پیچیده بود که فقط پوتین و پای راستش مانده و یک پلاک نیمه جان .
فقط از روی خالکوبی مچ پای راستش قابل شناسایی بوده .
علی رفیق هردو شان بود می گفت آن روز آنقدر تنها جنگید که اشک همه را در آورد میگفت ما نباید کمین هایمان لو میرفت. اما او ...لو رفته بود ما نباید شلیک می کردیم دستور بود اما او مجبور شد و...جنگید.آخرش هم با خمپاره ۶۰زدند به تخته سنگی سینه کش کوه.
پشت تخته سنگ بوده لابد
...و تکه های سنگ بدنش را متلاشی کرد.علی میگفت من دیدم که پاش کجا افتاد شب رفتم حداقلش باید پاش رو می آوردیم دیگه.پلاکش رو تو پوتینش گذاشته بود یعنی دور مچ پاش بسته بود
تو همون دوره ای که عاشقش بودم یه روز بهش گفتم:نگا کن به پدر من به پدر خودت
چریک ها تنها می میرند
و اما یک شعر
از نسل سبزه و باروت
از گهواره های مخملی و سرب
از لابلای لالای آبی مادرم
از امتداد زخم ضجه های پدرم
از بمب های عمل نکرده ی پاوه
از سروهای سبز لطیف در ساری
با قلبی آمده ام
نیمی سرب نیمی سبز
به میهمانی ام بیا
به لهجه ام بخند
اما...
بگذار تا روایتت بکنم نیمی سبز نیمی سرب
این هم آخرین عکس من از پروژه "بچگی ها"

ارزیابی شتابزده
آنچه دیروز در دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه اتفاق افتاد بی شک نتیجه ضعف مدیریت و ناتوانی مسئولان دانشگاه در برقراری ارتباط موثر با دانشجویان
بود.
و در این میان اشتباهات رییس حراست دانشکده( جناب آقای فتحی )یا شاید سیاست
تحریک ایشان بیشترین نقش را در بروز اتفاقهای تاسف انگیز دیروز داشت،چه آنکه اگر فحاشی ها و هتک حرمتهای این فرد فضای دانشکده را متشنج نمی کرد،نه سری شکسته می شد،نه دختری می گریست و نه پسری به غضب می آمد که انتقام بگیرد
توهین قابل بخشش نیست
اشباهات فتحی به اندازه ای تاسف برانگیزو بزرگ بود که به هیچ عنوان قابل بخشش و گذشت از سوی دانشجویان نباشدو چه بسا مورد پیگیری قانونی از طرف ایشان و وکلای ایشان نیز قرار گیرد
اولین اشتباه رییس حراست در این بود که با شکستن شیشه ی دفتر انجمن اسلامی دانشکده و ضرب و شتم دخترانی که در صف مقدم دفاع از انجمن ایستاده بودند زمینه را برای ایجاد جو متشنج آماده کرد
و اشتباه دوم فتحی هنگامی رخ داد که وی شروع به فحاشی کرد و با هدایت جریان به سمتی پیش رفت که دانشجویان را از مقابله با ساختار به مبارزه با خویش پیش ببرد این ماجرا موجب شد که دانشجویان این بار در برابر شخصی که موجب توهین به آنها شده بود موضع گیری کنند و این همان دلیل اصلی شدت یافتن تجمع دیروز شد.
اشتباه سوم فتحی ورود به دستشویی خانمها و تفتیش آنها بود که این اتفاق تاثیر منفی بسیار بدی بر شدت یافتن اعتراضات داشت و جنبشی که برای انجمن آغاز شده بود حالا به خاطر اشتباهات آقای فتحی ،کاملا جنبه ی شخصی یافته بود و بسیاری در قصد انتقام بودند

اشتباه چهارم فتحی فراخواندن نیروهای حراستی بیشتر به فضای دانشکده و امنیتی تر کردن فضای دانشکده بود که سبب تحریک بیشتر دانشجویان برای مقاومت و تداوم اعتراضها شد.دانشجویان حالا فقط یک چیز می خواستند "فتحی باید برود"
اشتباه پنجم فتحی در پافشاری بیش از حد بر اشتباههای مکرر بود ، او وقتی که می توانست با برگرداندن صندوق آراء به دانشجویان و یک معذرت خواهی ساده فضا را آرام کند دوباره اشتباه ظهر خود را تکرار کرد و با فحاشی به داتشجویان کُرد سبب شد تا درگیریهای فیزیکی بین او و دانشجویان شدت یابد 
اشتباه ششم آقای فتحی ضربه های ممتدی بود که با آن وسیله ی نامعلومی که در دست داشت(که به قول تعدادی از دانشجویان جا چسبی بود) باعث مجروح شدن مهدی جلیلی شد ،و ظرفیتهایی که او و تعدادی از دانشجویان دیگربا زحمت برای کمتر شدن هزینه ها و آرام تر شدن فضا آماده کرده بودند به کل از میان برده شد
اینها بی شک تمام اشتباهاتی نبود که آقای فتحی بواسطه ی آنها سبب اغتشاش در دانشکده شد.
آقای فتحی با مجروح کردن محسن قزلی،با ضرب و شتم مینوو مهشید حصیبی،با ضربه به صورت مطهره،با ورود به دستشویی خانمها،با شکستن سر مهدی جلیلی وفحاشی و حتک حرمت دانشجویان مسبب اصلی پنج ساعت تشویش،نا آرامی و دلهره ای است که دیروز دامن بزرگ و کوچک و زن و مرد دانشکده رافرا گرفته بود.
خبرهای مربوط به اتفاقات دانشکده روز سه شنبه و چهارشنبه یعنی اول و دوم خرداد در بسیاری از خبرگزاریها و روزنامه ها درج شده است اگر علاقه مند به خواندن سیر اتفاقات و خبرهای دانشکده در این چند روز هستید می توانید به سایت خبرگزاریهای ایسنا و ایلنا و همچنین به لینکهای روزانه مراجعه کنید


با لبخندت موافقم
حتی اگر خنجری در درز آستین نهفته باشی
لبخندت را با خنده و
خنجرت را با
سلام پاسخ خواهم داد
که جهان خالی از هر تهدیدی
زیبا تر است