تبليغاتX
ثلث اول
 
الیور استونسعید ابوطالباحمدی نژاد
 
خبر اول
 
           درخواست دوباره ی الیور استون برای ساخت فیلمی در مورد محمود احمدی نژاد 
 
مطالب مرتبط با این موضوع
 
           مطلبی خواندنی در مورد رد تقاضای اول الیور استون
 
           گزارش خبرگزاری مهر از اولین درخواست البیور استون
 
 
خبر دوم
 
          سخنان سعید ابوطالب در مورد برخورد دولت با رسانه ها و وجود توهم توطئه در بدنه ی دولت
 
 
سعید ابوطالب خبرنگار ایرانی که در اوایل حمله آمریکا به عراق برای تهیه ی اخبار این کشور وارد عراق شد و تنها اندکی بعد از ورود به عراق توسط نیروهای آمریکایی دستگیر شد همان چهره ای است که به واسطه ی معرفی شدن توسط صدا و سیما به مجلس هفتم راه یافت و در طیف اصولگرایان قرار گرفت.و همواره در مقام یک اصولگرا در کنار اصولگرایان دیگر در عرصه ی سیاست حاضر شد اما با این وجود هر از گاهی نقدهایی از وی در زمینه ی ارتباطات و رسانه ها از او به گوش می رسد.
ابوطالب هرچند نتوانست خود را به میزان افرادی از بدنه ی اصولگرایان مانندعماد افروغ در عرصه ی نقد دولت نهم مطرح کند اما مانند دیگر اصولگرایان مجلس ساکت نیز نایستاد،سخنان اخیر او در مورد وجود توهم توطئه نسبت به فعالیت مطبوعات در دولت نهم و اخطار او به روی آوردن ایرانی ها به منابع خبری بیگانه و وبلاگها نقدی است که از قضا با درخواست مجدد الیور استون برای ساختِ فیلمی در مورد احمدی نژاد همراه شده است.
الیور استون کارگردان آمریکایی است که در کارنامه ی فیلم سازی خود آثاری مانند "جوخه "که برنده ی جایزه اسکار شد و همچنین فیلمهایی مانند "اسکندر" ،"قاتلان مادر زاد" با فیلمنامه ای از تارانتینو و مرکز تجارت جهانی را دارد،او را به عبارتی می توان جزو نیروهای اپوزیسیون در آمریکا به شمار آورد(البته اگر قائل به حرف آقای احمدی نژاد باشیم که اپوزیسیون در آمریکا هم بخشی از شیطان بزرگ است در این صورت اپوزیسیون بودن یا نبلودن وی توفیری نمی کند)
 
آنچه حائز اهمیت است این است که در فضای رسانه ای امروز که دولت برای مقابله با نقد خود عرصه را بر تمام رسانه های داخلی تنگ کرده است در صورت قبول درخواست استون که برای بار دوم مطرح شده است چه سیاستی را در پیش خواهد گرفت.
چرا که به هر ترتیب نمی توان نتایج تبلیغاتی این فیلم را برای دولت ایران در عرصه ی جهانی نادیده گرفت و از طرفی اگر دولت به چنین درخواستی پاسخ مثبت دهد چگونه از تخریب چهره ی خود دفاع خواهد کرد.
اینگونه به نظر می رسد که با سخنان سعید ابوطالب در مورد توهم توطئه در بدنه ی دولت؛شکافی از لحاظ نگاه به ارتباطات و رسانه ها بین اصولگرایان ارتدوکس و آنهایی که به نسبت نوگراتر هستند به وجود آمده است
به هر تریب چه جواب مثبت به درخواست الیور استون داده شود و چه نداده شود باید منتظر بود و دید که آیا دیدگاه افرادی مانند ابوطالب به دیگر نمایندگان نیز تسری خواهد یافت یا اینکه موضوع آزادی رسانه ها صرفا به عنوان سوژه ای تبلیغاتی در دست گروههای شرکت کننده در انتخابات آینده ی مجلس خواهد بود
 
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 3:49 توسط مهدی جلیلی |

       

       بُرو عشق ... بُرو

 

 

 

صحنه ای از بخش اول نمایش (الکترا رومئو ژولیت )

 

 

این یک اجرا ی کارگاهی  برای رسیدن به نمایشی ساده و تصویری از دو نمایشنامه ی بزرگ است.تمرکز بازیگر و فضا در یک هارمونی خاص که نتیجه و برآیند اجراست.

و حالا تماشاگر (بازیگر سوم نمایش)این اجرا را به پایان می رساند.

 

        این یادداشتِ کیومرث مرادی کارگردان ِ نمایش الکترا و رومئو ژولیت است که در بروشور این نمایش عنوان شده است؛الکترا اثر بزرگ و دوست داشتنی ِ سوفوکل نویسنده ی بزرگ یونانی است و رومئو ژولیت اثری که حتی بیشتر از خود ِ شکسپیر مطرح و مشهور است.

در اجرای این نمایش که کاری از گروه تئاتر تجربه است تلفیقی از دو شاهکار بزرگ نمایشنامه نویسی را می بینیم و هم تلفیق و برداشتی نو از عشق ،بخش اول نمایش در ملغمه ی بازی با نور و چهره های سیاه و سفید می گذرد،به گونه ای که مخاطب را به فضایی وهم آلود و آرکائیک وارد می کند که به خاطر نبود دیالوگ بین بازیگران این فضا تقویت نیز می شود

در بخش دوم نمایش دیالوگ بین بازیگران بیشتر می شود و با وارد شدن ِ پسر موبایل به دست در میانه ی معاشقه ی رومئو و ژولیت این تئاتر وارد فضای تازه ای میشود؛البته این فضا چندان پایدار نیست و هنوز قدرت آرکائیک نمایش بر تمام جنبه های آن می چربد

این مختصر توضیحی بود از نمایش الکترا رومئو ژولیت که شاید دیدنش برای علاقه مندان همیشگی تئاتر خالی از لطف نباشد،اما برای مخاطبانی که در تئاتر به دنبال مکاشفه ای در سطح ِ روایت و لابلای دیالوگها هستند تئاتری خواهد بود که شاید زیاد مطبوع نظر آنها نیفتد.

اما آنچه که واضح و روشن است این است که در این تـئاتر حتما وعده ای که کاگردان در یادداشتش به مخاطب داده اتفاق نمی افتد،چرا که به هیچ عنوان تماشاگر به عنوان بازیگر سوم وارد شکل دادن به نمایش و جریان ساخت آن نمی شود؛به عبارتی به خاطر وجود صحنه های سمبولیک ِ بی شمار و کم کردن از دیالوگهای بین بازیگران،کاگردان نمایشی بوجود آورده است که بیشتر به یک مقاله دانشگاهی و یک تئاتر آکادمیک شبیه است تا یک اثر برای اجرا ی عمومی

در این تئاتر چند چیز بسیار جذاب می نماید که یکی موسیقی ابتکاری و کاربرد فوق العاده ی آن در روند القای نمایش به مخاطب است و دیگری استفاده از روشنایی و ضد روشنایی در جریان ِ بازیهای ِ استعاره ای ِ بازیگران است .

برای دوستانمان در گروه تئاتر تجربه آرزوی اجرایی خوب و روزهایی موفق در آینده داریم



 

     جلسه نقد فیلم ِ چند می گیری گریه کنی که قرار بود روز دوشنبه در حوزه ی هنری برگزار شود بخاطر اشتباه ی روابط عمومی لغو شد

ماجرا از این قرار بود که روابط عمومی به اشتباه روز برگزاری برنامه را یکشنبه اعلام کرده بود و نکته جالب ماجرا در اینجا که این برنامه که به همت جلال سمیعی در تالار اندیشه حوزه ی هنری برگزار می شود برنامه ای است که بطور ثابت از  بدو ِآغاز آن همیشه در روزها ی دوشنبه برگزار می شده است.

طهماسب صلح جو ـ منتقد سینما- و شاهد احمد لو کارگردان ِ این فیلم میهمانهای این برنامه بودند.

چند می گیری گریه کنی که آخرین بازی ِ سینمایی ِ مرحوم نوذری است  از جمله فیلمهای طنز ِ دوس داشتنی این سالهاست که با نگاهی نو به مرگ و اتفاقات پیرامون ِ آن مخاطب را به خنده ای تلخ و تاثر انگیز وا می دارد

اگر تاکنون این فیلم را ندیده اید، یکبار دیدن آن را به شما توصیه می کنم

 

بعضی وقتها هم اینجور نقد می شود

 

 این هم جلال سمیعی در حال نقد کردن فیلم ِ شاهد احمد لو

(به قول سعید بیابانکی که از قضا در این جلسه بود،اگر جلال چند تا دیگه از این برنامه ها بذاره می شه شصت کیلو...)

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 2:18 توسط مهدی جلیلی |

  

  صعود به تنها شدن       

             

                یا

                

                 داستان ما  

 

          و  مخاطب ِ  هر کاره

 

 

       

ساجده کشمیری بعد از صعود به دماوند ظهری از مرداد مهمان خانه ی کوچک ما شد تا گفتی پدید آید از مخاطب و ما

 در ارتباط  دو عامل به سبب داشتن روح  مهمتر از عوامل دیگر ظاهر می شوند یکی منبع پیام و دیگری گیرنده ی پیام ،البته در دنیای معاصر کانالهای ارتباطی نیز اهمیت فراوانی پیدا کرده اند این که شما بخواهید از چه مجرایی پیام خود را به مخاطب برسانید.

ساجده کشمیری شاعر کوهنورد ِ بندر عباسی که به نظر من ارتباط عمیقی بین علاقه ی او به کوهنوردی و زبان خاص شعری اش و جود دارد از آن دست شاعرانی است که با انتخاب کانال شعر برای القای کلام خود به مخاطب سعی در انداختن طرحی نو دارد.

این طرح نو البته در بسیاری از سروده های او در حد یک طرح باقی می ماند و از کانال مشترکات او و مخاطب توان گذشتن پیدا نمی کند ؛ چرا که هنر به واقع در میان گذاشتن زیرکانه و خلاقانه اشتراکات مولف یک اثر با مخاطبان خویش است

در شعر ساجده کشمیری چند عامل زبانی و اتفاقاتی که بوجود می آورند مانندِ جدا شدن کلمات از هم و پس و پیش شدن فعلها و صفت ها که نوعی شک را نسبت به استفاده ی کلیشه ای از نوع معمول و مطرح بوجود می آورد سبب خلق نوعی زبان به ظاهر نا آشنا و نا مانوس برای مخاطب می شوند که البته با مرور زمان و اندکی تدقیق در مجموعه ی آثار او این نااشنایی به نوعی آشنایی منتهی می شود به گونه ای که زبان شاعر را خاص خود او نشان می دهد

 

در ادامه بحث ارتباط – البته اگر قائل به اهمیت ارتباط باشیم – لازم است دوباره اهمیت مخاطب را یادآوری کنم و اینکه مجرای ما برای رسیدن به مخاطب آیا مورد توافق مولف و مخاطب است یا اینکه مولف به تنهایی برای مخاطب نیز تعیین تکلیف می کند

 دعوای بین قدما و متاخرین و سنت و مدرنیته دعوایی است که حالا با گسترش انواع ادبی - به تعداد هر شاعر یک نوع ادبی – به دعوا بر سر مخاطب و مختصات او رسیده است.

چه قبول داشته باشیم چه نه امروزه مخاطب هر حیطه ای اگر به طور حرفه ای مخاطب و پیگیر آثار عرصه ی مطلوب خود نباشد برای مولفین و پدید آورندگان پیام اهمیت و ارزشی نخواهد داشت چرا که عصر ما با سرعت در حال تخصصی کردن حوزه ها و بخشهاست

البته در این میان درهم تنیدگی ژانرها -مثل داستان و نمایشنامه وشعر- را در یکدیگر  نباید نادیده گرفت؛به عبارتی هرچند ادبیات نقش تعلیمی خود را از دست داده و ما دیگر قائل به وجود لزوم آفرینش اثر ادبی برای عموم مردم و فهم همه آنها نیستیم اما در درون خود  ادبیات معاصر مخاطبانی به وجود آمده اند که باید همه چیز فهم باشند تا بتوانند خود را با ادبیات و هنر امروز همراه نگه دارند

مخاطب شعر امروز فی المثل برای درک و لذت بردن از اثر شاعری مثل ساجده کشمیری نه تنها باید ادبیات نیمایی ما را بشناسد بلکه باید شاعران معاصرتر مانند رویایی را هم بشناسد و در کنار آن به فضای وهم آلود آثار عباس معروفی و ابوتراب خسروی هم آشنا باشد و تا حد زیادی هم اطلاعات زبان شناختی و تئوریک نسبت به شیوه های ارتباط در هنر مدرن و بعد از ان هنر پست مدرن داشته باشد

نمی دانم چند تن از شاعران جوان ایران که امروز دغدغه ای به جز شعر ندارند مانند ساجده کشمیری به بیان اشتراکات خود با مخاطب دست می زنند و تا چه حد بر شناخت مخاطب خود احاطه دارند؛اما آنچه حائز اهمیت است این است که این جریان هنوز به طور جدی در ایران و در فضای شعری ِ آن- که این روزها تحتِ تاثیر امتداد فضای سانسور در طول سالیان متمادی به سمت نوعی خود سانسوری پیش رفته است – مطرح نشده و به عبارتی مانند  جریانهایی مثل ِغزل پست مدرن که شدیدا از طرف عده ای از جمله سید مهدی موسوی پیگیری و حمایت می شود عمومیت در بین شاعران پیدا نکرده است البته این عمومیت پیدا نکردن را در دو چیز می توان جستجو کرد

1.     تعداد کمی و کیفی ِ افرادی که با این زبان و گرایش به شعر نگاه می کنند و به نوعی دچار مخاطب گریزی هستند

2.  حیطه ی جغرافیایی احتمالی این جریان که به زعم من در جنوب به سبب ویژگی های اقلیمی و زبانی ِآن دیار خواهد ماند و امکان بروز در پایتخت را پیدا نخواهد کرد

به هر تقدیر برای ساجده ی عزیز شاعری که همیشه گفته ام بزرگترین مزیتش زبانی است که مختص اوست در هر جای ایران که باشد آرزوی بهروزی و صعود دارم

                                    صعود احتمالا کلمه باشد

یا یک اصطلاح که این کوهنورد شاعر ِ بندر عباسی حتما انس بیشتری با آن دارد

                                                                   

 

                                                                                      مرداد 86کرج


این هفته هفته ملاقاتها و دیدار هاست

فردا شب را با گزارشی از جلسه لغو شده ی نقد فیلم "چند می گیری گریه کنی"شاهد احمد لو در حوزه ی هنری ، دیدار با لوریس چکنواریان در تالار وحدت و گفتگو با طهماسب صلح جو، در باب سانسور و خودسانسوری در سینما باز می گردم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 2:37 توسط مهدی جلیلی |

         

         توهّم ِِ مخملی

                           یا

      

                انقلابی به رنگ هرچه که هست

 

 

 

در بهترین حالت نتیجه فضای وهم آلودی که دولت نهم نسبت به تحرکات مخالفینش ایجاد کرده،افزایش بازداشت ها و توقیف ها و جدالهای سیاسی خواهد بود آن هم به بهانه ی حفظ امنیت ملی

در واقع دولت برای فرافکنی مشکلات و اشتباهات عدیده ی خود گریزگاهی امن به نام "انقلاب مخملی" درست کرده است که هر جریان مخالفی را با قراردادن در دامن آن به ورطه سقوط رهنمون می شود،سخن از کودتای خزنده ی مطبوعات توسط مشاورین رییس جمهور و اعلام تشدید مبارزه بر علیه کسانی که می خواهند انقلاب مخملی راه بیندازند،توسط وزیر اطلاعات و مظلوم نمایی رو به افزایش دولت همه و همه زمینه ساز برخوردهایی است که دولت را در سرکوب مخالفان خود یاری خواهد کرد

دامن زدن به توهم بزرگ شده ای به اسم انقلاب مخملی تا انجا که هیچ فضای امنی را برای نقد و حتی تحرکات روشنفکران باقی نگذارد اولین نتیجه اش ایجاد فشار روز افزون بر گروههایی است که در بطن اینگونه حرکات جا دارند افرادی مانند هنرمندان،روزنامه نگاران و در کل روشنفکرانی که در فضای فکری ایران نفس می کشند و چیزی عرضه می کنند

به عنوان مثال تعطیلی   کافه تـیتـر  با فضایی بسیار کوچک و در یک خیابان تقریبا فرعی دلیلی بر وجود این توهم حجیم شده است

کافه ای که به پاتوق جمعی از روزنامه نگاران و هنرمندان تبدیل شده باید تعطیل بشود چون بیم آن می رود که در روند انقلاب مخملی بیفتد و خطر درست کند؛با این تفسیر تقریبا در ایران هر مکانی را که گروهی هنرمند و نخبه ی فرهنگی در آن رفت وآمد داشته باشند باید پلمپ شود تا خطری برای نظام پیش نیاید

در این میان و در زیر لجام ِ گسیخته ی این توهم توطئه گروهی که لگد مال می شوند و حقوقشان حتی به هیچ انگاشته نمی شود گروهی هستند که تنها کار ناصوابشان این است که دارای ذهنی خلاق هستند که به آنالیز مسایل و نقد اتفاقات می پردازد

اما این بدین معنا نیست که تنها مخالفان و منتقدان دولت در این میانه آسیب خواهند دید؛چرا که جامعه ایران با توجه به ویژگی هایی که به "در حال گذار"بودنش مربوط می شود جامعه ای است که به هیچ عنوان نمی تواند فضای امنی برای گروهی باشد که دارای تفکرات ایستا ــ به عبارتی نگاه ارتدوکس ــ  هستند

هم از این روست که به نظر می رسد گروه حاکم بر مجلس و دولت از فضایی که بوجود آورده اند ناگزیر لطمه خواهد دید

اما نباید فراموش کرد که هزینه این اشتباهات و تفکرات جزم اندیشانه رادر حالت کلی ملتی هفتاد میلیونی می پردازد و با کمی جزئی تر نگاه کردن این هزینه بر دوش گروهی نخبه و متعهد است که متحمل زندان و شکنجه خواهد بود

گروهی که ممکن است بسیاری از داشته هایش را ببازد

گروهی که با نگاهی عاقلانه می توان دریافت که تنها سرمایه های فکری موجود برای رشد وتعالی این سرزمین هستند

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:43 توسط مهدی جلیلی |

 
بدون شرح
 
 
 

     ...و عشق

              با سوت هيچ پاسبانی نمی ايستد

 

 

ترنجش را ربودند از باغ های ِ یخ زدﮤ قالی

وبا رنجش وا نهادند

                 ــ نگاه کن  نـگار ِ مهر لهجه ی ِمن ــ

انبوه ِ نسل ِ سنگ خورده ی ِ ما

تاکی است در شب ِ پاسبان زده

که رو به سوی ِ خوشه های ِشرابی ِ انگور می خزد

...

                                                                                   مرداد 86 کرج


 

                                                                             این دیالوگ کلا ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده است

                                                                                 و خدای نکرده از یک واقعیت اقتباس نشده است

 

 

گفت:  مثل دوتا آدم متمدن بحث می کنیم

گفتم :اما شما که تمدن ما رو قبول ندارید

گفت:از منطقی صحبت کردن هراس داری و دنبال هوچی گری هستی

گفتم:قبول صحبت می کنیم

...و اینطور بود که مباحثه ی جدی دو تا آدم متمدن شروع شد

.

.

.

گفتم :گویا دلیل من قانع کننده تر بوده؟ انگار باید اشتباهت را قبول کنی

...

آدم های گردن کلفت راه های بهتری بلدند

شکایت کرد و  ...

لابد ده روز انفرادی حق آقای  X بود

چون ایشان اولا نمی توانست گردن کلفت باشد

دوم: تمدن مورد نظر آقای Y را دارا نبود

سوم: نمی دانست که آدم عاقل وقتی با کسی از جنس آقای Y آن هم در یک جلسه ی عمومی با حضور نوچه های آقای  Y بحث می کند باید به این نتیجه برسد که خودش اشتباه می کرده

چهارم: نعوذبالله دارد مگر آدمی مثل اقای Yهم اشتباه می کنند

و این داستان فعلا همین طور ادامه دارد تا ...

 
 
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 18:17 توسط مهدی جلیلی |

این روزها هم باد است بادا باد



ثلث اول فکر می کند شاخها بد جوری زخم خواهد آفرید برای آن عضوی که مهربان تر است



بازگشت به دوم خرداد محال است


این جمله را این روزها از دو بلندگو می شود شنید یکی بلندگویی که روی کیسه های شنی ِ بازداشت و ارعاب و شبنامه ها و تریبونهای دولت نهمی و مجلس هفتمی محکم شده است و دومی بلنگویی که روی ماسه های ساحلی (البته بدون پوشش گونی ) روی بیانیه ها و تجمع ها و حزب های بیرون از دولت و مجلس بنا شده است.


هر کدام از این بلندگوها یک جور آواز این را که نباید به شرایط دوم خرداد برگشت، هوار می کشند؛در پایگاه دولتی ها و حامیانشان بزرگانی از جمله آیت الله مصباح یزدی و احمد خاتمی و از همه مهمتر آیت الله جنتی به طور رسمی و در حمایت از دولت نهم در هر وجهی بر لزوم جلو گیری از بازگشت به شرایطی که باعث آفرینش دوم خردادی دیگر شود تاکید کرده اند


این طرف بازار اما طبق معمول بلوایی میان دستفروش های بی پایگاه برپاست بلوایی بر سر اینکه جای کدامیک برای عرضه بهتر است و کدام جا حتی اگر مشتری هم نداشته باشد عاقلانه تر و شرافتمندانه تر است،گروهی از اصلاح طلبان در تک وتای آماده شدن برای انتخابات هستند و از هر طرف نگران سدی به اسم تایید صلاحیت


از تمام این حدیث مکررها که بگذریم می رسیم به آنجای سوراخ دعا که به ما مربوط می شود


طبق عادت معمول مملکت ایران دانشجو بهترین نوع گوشت ممکن برای سلاخی است اولا بخاطر اینکه پشت و پناه ِ محکمی برای مقابله به مثل ندارد و خیلی راحت می توان حذف فیزیکی اش کرد،دوم به خاطر اینکه دانشجو بیشتر در چشم و انظار عموم ظاهر است و اشتباه هم زیاد می کند،سوم هم به خاطر اینکه دانشجو یک میوه ی فصلی است و فصلش که بگذرد دیگر نه خریدار دارد نه باغبان پس می شود له اش کرد


ایران در آستانه ی انتخابات است ویارگیری های معمول در حال انجام اما آیا براستی بسیاری از آنانی که امروز در تقلا و تلاش برای معرفی خود به عنوان چهره های اصلاح طلب هستند یادی از خیل دانشجویان ِ تعلیقی و اخراجی که برای پیشبرد اصلاحات به معنای واقعی کلمه فدا شدند؛می کنند


امروز عبدالله مومنی در زندان به سر می برد و بعید نیست تا مدتی بعد فیلمی از اعترافات تکان دهنده ی وی از صدا و سیما پخش شود اعترافاتی که درآن مومنی که گرایش سوسیالیستی هم دارد به همکاری با آمریکا برای براندازی نظام اعتراف کند


چند روزی از اعلام رسمی هاله اسفندیاری مبنی بر همکاری علی افشاری با نهادهای آمریکایی نمی گذرد علی افشاری که از دوستان مومنی بود و از اعضای تحکیم


حمله ای با تمام قوا به پیکره ی دانشجویان وارد شده است تا آستانه ی انتخابات را به سرخی و اضطراب بکشد


....


امیر یعقوبعلی هم هنوز در بند است


در بندِ این واقعیت مسموم که ما هنوز به ظرفیت زندگی در کنار هم نرسیده ایم و وقتی که ذره ای صدای کسی را بالاتر یا متفاوت تر از صدای خود می یابین سعی در خفه کردنش داریم


هیچ چیز بعید نیست حتی ممکن است فردا بشنوید که امیر یعقوبعلی که با آن شور و حرارت در مخالفت با سیاست های استعماری آمریکا حرف می زد و یک سوسیالیست تمام عیار بود به این اعتراف کرده است که می خواسته انقلاب مخملی راه بیندازد آن هم در راستای حمایت از سیاست های براندازانه آمریکایی و با پولهایی که از آن طرف به حسابش واریز می شده است



در ایران آدم به همه چیز اعتراف می کند فقط باید موقعیتش را پیش... بیاید


باور کنید









گفت من مرد جنگم پسرم ،دلم گرفت و با خودم گفتم




گورهای نمور


انبوه ِ مردهای کشدار و اندکی صبور


دخمه های تنگ


و دختران هر یکی هزار سنگِ


رنگ رنگ


با کودکانی


که یک پای بازیشان لنگ می زند


موروث مغتنم ما از جنگ


ــ جنگ شما ــ


این بود






تیر ماه86 کرج


+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 3:22 توسط مهدی جلیلی |