تبليغاتX
ثلث اول
 
 
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
کاین درد مشترک هر گز جدا جدا درمان نمی شود
دشوار زندگی هرگز برای ما ...
 
...
همراه شو عزیز
 
پ ن ۱:دور تازه ی احضارهای کمیته ی انضباطی و شروع داستان تکراری توهم توطئه داستان تکراری همراهی و همکاری دانشجویان با صنف بزازان برای راه اندازی انقلاب مخملی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:57 توسط مهدی جلیلی |

 

 

 

...که ناگهان اخبار جمهوری به شیوه ای ضربتی شبیه به طرح مبارزه با بی حجابی دانشجویان اراذل و اوباش خرده پا اعلام کرد سفیر پرتقال که کشورش رییس دوره ای اتحادیه ی اروپاست به همان جای معروف   احضار شده و دولت فخیمه   نسبت به رعایت نشدن حقوق بشر در اروپا مراتب اعتراض شدید خود را همراه با نگرانی اعلام کرده است.ابراز نگرانی کرده دولت فخیمه از این که ینگه دنیا حقوق بشر را رعایت نمی کند ودانشجویان معترض را به جای تکه تکه کردن و امحا فقط یکی دو ساعتی بازداشت می کند و بعد به امان خدا رها می کند.البته اعتراض به جایی است چرا که دانشجو را انصاف است زیر آسمان خدا بی گزمه و سر خر رها کنند این هم شد کار که یکی بالای سر دانشجو و معترض و بی حجاب و اراذل و اوباش و مواد فورش های خرده پا و روشنفکران دینی و روزنامه نگاران و ... نباشد که اینها بمانند تنها و بی یار و یاور

 

پ ن1: اینجانب مراتب تقدیر و تشکر خود را از دولت به خاطر این همه رو حیه طنز پردازی و تلطیف فضای زندگی در کشور  که روی امثال من را کم کرده تشکر می کنم

پ ن2:کاچیران در خدمت اقتصاد خانواده  

پ ن 3:به دوستانی که بیشترین شباهتها بین اینجانب و کاچیران را ذکر کنند از طرف  سازمان های دیده بان حقوق بشر جایزه ای به رسم یاد بود اخذ خواهد شد

 

 

...

 راستی یادم رفت بگویم دوستانی که در کار خرما هستند لطف نموده فی المجلس خرمای مبسوطی جهت مراسم ترحیم احتمالی مجله ی شهروند امروز که بوی الرحمانش سر به فلک کشیده ابتیاع نمایند که بهای خرمای شهروند امروز گران در نیاید، تو این روزگار  هر روز بدتر از دیروز قابل توجه برادر پدرام  و رفقای کرمانیشان

 

...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 1:29 توسط مهدی جلیلی |

                                         برای عشق و نان سالهای جوانی

 

 

زیبای ِ وحشت آور ِ غمگین

با ابرهای ِ ممتد ِ آویزان

-         از دو سوی ِ گونه های ِ تـُرکمنیش -

خیس از نجابت ِ هم آغوشی با کوه

ایستاده در برابر تردیدم

- برو عشق

                  بـرو

این گور گـَرد ِ پیر

عمری است در هوای تو می میرد

اینسان که ایستاده ای دریا

              در آغوشت آب می شوم

 لبانت آوای بوسه  است و زایش درد

- برو عشق

          برو

                                                                               مهر ۸۶ کرج

 

پ ن۱:این پست رو به درخواست یکی از دوستان دوباره تکرار می کنم

پ ن۲: همه ی سگهای رییس جمهور 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:39 توسط مهدی جلیلی |

 
 
 
سالها پیش از رابیند رانات تاگور خواندم که "هر کودکی که زاده می شودآیتی است که نشان می دهد که خدا هنوز از انسان نومید نشده است" . و حالا دوباره که نگاه می کنم هیچ نشانی از امید خدا در تولد کودکان هر روزه نمی بینم.
 
تولدت مبارک،آهای تو که از زهدان همبازی بچه گی های من می آیی،تولدت مبارک خوش آمدی خدا کند، به سن و سال من که می رسی خشاب و گزمه و جلاد خاطره شده باشند و توی کتابهای قدیمی لغت دنبالشان بگردی نه اینکه کوچه و بازار و مدرسه ات را غرق کنند.نه اینکه خاطره هایت را قرق کنند.
 
تولدت مبارک،آهای تو که با حساب و با مثلثات از زهدان آنی می آیی که روزهای سنگ و آفتابم را شریکش بودم، خوش آمدی
 
راستش را که خواسته باشی امروز با خنده به مادرت پشت تلفن تبریک گفتم،اما تو باور نکن،تو بهتر می دانی که هیچ دلیلی برای خوشحالی از تولد تو ندارم.
 
تولدت مبارک،آهای تو که می گویند دختری،تولدت مبارک ای زهدان نو حالا زود است اما به همین نزدیکی ها باورت خواهد شد که فقط برای زهدانت به دنیاآمده ای،و دنیا تو را محملی خواهد دید که فقط برای حامله شدن خلق شده است.
 
تولدت مبارک،آهای تو که  امروز آمدی،گویا تو نیز محکوم بوده ای که با تولدت در این خاک "زن"به دنیا بیایی
 
تولدت مبارک، آهای جنس دوم اجباری
 
 
*با الهام از نام کتاب حسن گوهر پور "آدمهای مثلثی از خیابان ها می آیند"
 
 
پ ن ۲:دوست و همکلاسم اسپریچوی عزیز در بازخورد این پست، مطلبی خواندنی نوشته پیشنهاد می کنم که با یادی از "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" اثر اوریانا فالاچی آن را بخوانید
...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:34 توسط مهدی جلیلی |

 
 
پاسارگاد/نوروز سال هشتاد و شش
 
 

 
پاسارگاد/نوروز هشتاد و شش
 
 
 
پ ن ۱:از هاتف عزیز چون هنوز وقت نکردم جواب سوالش رو بنویسم معذرت می خواهم در اولین فرصت که برسم خونه این کار رو انجام میدم
 
پ ن ۲:امروز بازدیدکنندگان وبلاگ من از مرز چهر رقمی ها گذشتند و به پنج رقمی شدن رسیدند از این بابت خوشحالم این عکسها رو هم به همین خاطر تقدیم می کنم به مخاطبان خوبم حسن همایون،مهدخت فدایی،زهره ناظمی وسرکار خانم آمنه فرخی
 
پ ن ۳:دیروز روز خوبی برای ارتباطاتی های دانشکده ی ما بود چون سه مهمان ممتاز رو پذیرایی می کردند،دیروز رضا معطریان عکاس به دعوت استاد مختاریان،احمد رضا درویش به دعوت استاد هادی خانیکی و استاد فریدون صدیقی استاد برتر روزنامه نگاری به دعوت استاد فرقانی مهمان های دانشکده ی ما بودند
کاش از این دست روزها در دانشکده بیشتر داشته باشیم
 
 
رضا معطریان/عکاس
 
 
 
 
 
 
 
  استاد فریدون صدیقی/روزنامه نگار و مدرس روزنامه نگاری احمد رضا درویش/کارگردان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 10:55 توسط مهدی جلیلی |

 
 
گزاف
        همچون دندان طلای مرده ای در گور
 
مانده ام
           بی انتظار خنده ای 
                                      که به چشم آیم
 
 بی انتظار ضربه ی سنگی
                                      که بشکنم
 
 
      لغزان   میان   خاک و  خدا
 
 
...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:12 توسط مهدی جلیلی |

 
 
دو خبر خواندم که خوشحالم کرد
 
۱:صدور دستور توقف اجرای حکم   دلارام علی    
 
۲:آزادی سه تن از دستگیر شدگان تجمع دانشگاه علامه
 
 
سه تا خبر هم بود که اگر مایل به خندیدن هستید بخونید در مورد سخنان رییس جمهور در بیرجند و
مصادیق خلاف از نظر نیروی انتظامی   و   مسابقه ی طراحی آرم برای وزارت اطلاعات
 
پ ن ۱: هر چی فکرش رو  می کنم که اطلاعات چه جایزه ی نفیسی اهدا خواهد کرد چیزی در بساط اطلاعات پیدا نمی کنم الا دعوت از برندگان به صرف تعطیلات نوروزی در بند دویست و نه اوین به صرف شکنجه و بازجویی همراه با خانواده
...
همین
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 20:29 توسط مهدی جلیلی |

 
 
برای آنکه کسی را که برایت خواستنی باشد نشان ات دهم، همین بس که او رابرای تو  تا حدی ممنوع جلوه دهم (اگر این حرف درستی باشد ، پس هیچ خواست و هیچ اشتیاقی بدون ممنوعیت نیست).
  X  می خواهد که من آنجا ، در کنار او ،باشم و با این حال او را تا حدی راحت بگذارم:منعطف باشم،هر از گاهی از او فاصله بگیرم ،اما خیلی دور نشوم:از یک سو ، باید برای من ممنوعیتی قائل شوند (ممنوعیتی که بدون آن نمی توانم خواست و اشتیاق درستی داشته باشم) ،اما از سوی دیگر باید، وقتی این اشتیاق شکل گرفت ،خودم را از سر راهش کنار بکشم:من باید مادری باشم که انقدر بچه اش را دوست دارد (آنقدر پشتیبان و پر سخاوت است ) که بچه دور و بر او به بازی مشغول میشود، در حالیکه او با آرامش مشغول دوخت و دوز است . این ساختار تشکیل دهنده ی یک زوج "موفق" است:قدری ممنوعیت ،و مقدار زیادی بازی؛انگیختن اشتیاق و سپس به خود وانهادن آن، مثل اهل محل مهربانی که راه را به شما نشان  میدهند اما اصراری ندارند که خود همراهتان بیایند.
 
 
.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 13:48 توسط مهدی جلیلی |

 
 
 
حتما اینجا را بخوانید
                                                                همین و حرفی نیست از سر درد
 
 
 
پ ن ۱:مطلبی که خواندید نوشته ی یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد دانشکده ی علوم اجتماعی بود
.
.
....
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 23:5 توسط مهدی جلیلی

 
دور تازه ی احضار های کمیته ی انضباطی دانشگاه علامه گویا از امروز شروع شده
تا حالا که من خبر دارم محسن قزلی  هنگامه مظلومی احضار شدن
امیدواریم کمیته ی انضباطی به جای تصحیح اشتباهات گذشته ی خود دست به کار اشتباه دوباره ای نزند و اجازه بدهند فضای دانشکده و دانشگاه روزهای آرامی داشته باشد
 
پ ن ۱:به لیست احضار شدگان باید عارف روشناس و فرهنگ سلامی رو هم اضافه کرد،همچنین علی تدین هم احضار شده بود و امروز باید در کمیته ی انضباطی حاضر می شد.البته به لیست احضار شدگان باید چهار نفر از خانم ها رو هم اضافه کرد که گویا به خاطر مشکلشون با خانم "شهلا" به کمیته ی انضباطی احضار شده اند
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 11:1 توسط مهدی جلیلی |

 
 
 
این مرد را حوالی بازار تهران می دیدم همیشه با زخمه ای که ممتد به آن ساز دست سازش می زد حتی شکل سازی که ساخته جای فکر دارد و کلی حرف برای من او می نوازد بی خیال همه فقط مضراب می زند
 
 
 
پ ن ۱: سخن عاشق (رولان بارت )
من دوستت دارم می شود تو دوستم داری.یک روز  x
چند شاخه گل ارکیده از طرف شخص ناشناسی دریافت می کند او فورا به خیال بافی در مورد فرستنده رو می آورد این گل ها فقط می توانند از طرف شخصی باشند که او را دوست دارد و شخصی که او را دوست دارد فقط می تواند همان شخصی باشد که او دوستش دارد. تنها بعد از پرس و جوی بسیار است که تصمیم می گیرد این دو استنباط را از هم جدا کند:شخصی که او دوست دارد لزوما همان شخصی نیست که او دوستش دارد
 
....
 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:6 توسط مهدی جلیلی |

 
                                                                                                                      برای پدرم و تمام دیوانگان انقلاب
 
 
 
 
من با خشاب متولد شدم
 
با رسته ی فشنگ در قنداق
 
و شب
          زیر  صدای مادرم
 
لالای بمب های یاوه بود
 
باروت و بنگ
                بنگ
    
        سهم نسل من از جنگ
                                    جنگ شما بود
آقا  
 نگاه کن
             هنوز ترکشی مدام می رود
    مدام
         توی خاطرات روزهای شاد من
 
...                                                                    آبان هشتاد و شش/کرج
 
 
 
 
پ ن ۱:تجمع دانشجویی در دانشگاه تهران
 
پ ن ۲: علی عزیزی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر با هجوم نیروهای امنیتی به منزل پدریش بازداشت (منبع خبر مشخص نیست)
 
پ ن ۳:خوابگاه سروستان دانشگاه علامه که دانشجویان ارتباطات و علوم اجتماعی در آن ساکن هستند دیشب و امشب صحنه ی اعتراض ها ی دانشجویان به مدیریت دانشگاه بود.در ضمن امشب نیز از ساعت هشت و سی دقیقه شب تحصن دانشجویان آغاز شده و هنوز ادامه دارد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:37 توسط مهدی جلیلی |

 

 حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر صدر الدین شریعتی 

 ریاست محترم دانشگاه  علامه  طباطبایی

  با احترام و عرض خسته نباشید

....

همین

واقعا خسته نباشید

 
 

 

پ ن ۱: آخرین خبر از وضعیت بازداشت شدگان تجمع علامه رو اینجا بخونید،امیدوارم که زودتر این دوستان آزاد بشوند و در جمع خانواده و دوستان خود باشند

پ ن ۲ :گمان میکنم میانگین هر بیست روز یک تحصن یا اعتراض در حیطه ی مدیریت آقای صدر الدین شریعتی نشان خوبی از میزان توان مدیریتی ایشان باشد،حالا بگذریم از تعداد دانشجویان بازداشتی و احکام صادره در دوره ی ریاست ایشان که بی شک بهترین شاخص برای ضعف ایشان در اداره ی دانشگاه علامه است.امیدواریم روسای جناب آقای شریعتی اندکی هم به مصالح دانشگاه و دانشجویانی که به حق از بهترین های علمی این مملکت هستند فکر بکنند

 پ ن ۳:احتمالا اقای شریعتی این نکته را نمی دانند که استعفا را برای این خلق کرده اند که ادم وقتی کم میاورد بار ناتوانی اش روی دوش دیگران نیفتد و به جای اذعان به ضعف خود دیگران را له کند تا بلکه اندکی بیشتر به آن میز و دستک چنگی آویزان داشته باشد

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 23:30 توسط مهدی جلیلی |

تجمع دانشجویان دانشگاه علامه در دانشکده ارتباطات و علوم اجتماعی
 
 
 
 
تجمع دانشجویان دانشگاه علامه
 
 
 
 تجمع دانشجویان دانشگاه علامه در دانشکده ی ارتباطات
 
 
 
 دانشکده ارتباطات و علوم اجتماعی دانشگاه علامه
 

 
بدون شرح
 
 

 
  
بدون شرح
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 

 
 
 
از تجمع دیروز دانشکده اخبار و عکسهای زیادی منشر شده که می تونید نمونه اش را در لینکهای زیر ببینید
امیر یعقوبعلی  ،   گزارش ایسنا  ، خبر نامه ی امیر کبیر   ،  سلام دموکرات  
 
و  لی لی اسلامی

 
پ ن ۱: آخر پست قبل نوشته بودم که عاشق عکاسی از کودکان هستم حالا باید بگویم به همان اندازه از عکاسی در فضایی که دیروز در آن بودم ، بیزارم چون نه شکستن در ها رو دوست می دارم نه فریاد و غضب را ...
به امید روزگار عدل و آزادی
 روزگاری که پاداش و جزا یمان به اندازه ی کردارمان باشد
 
پ ن ۲:سایت خبر رسانی تابناک گویا این همه عکس و سند را تکذیب می کند خبر تابناک را اینجا   بخوانید
 
پ ن ۳: راستی امروز چه روز بدی بود که صبحش خبر دادند" قیصر امین پور" مرده است همانکه نام کوچکش آنجا آغاز می شد که فرجام عشق بود ، راستی امروز چه روز بدی بود که باید عباس صادقی را روی تخت بیمارستان میدیدم آن هم با نشان زخم شش دشنه بر پیکرش،داستان غم انگیزی است این که دو نفر وارد خانه ی عباس صادقی بشوند و به قصد کشت با چاقو و قداره او را مضروب کنند عباس صادقی این روزها در بیمارستان امام خمینی بخش قلب بستری است دوستانش چه بهتر است اگر عیادتی از او بکنند
 
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 0:16 توسط مهدی جلیلی |

 
 
 
عکس ازآرشیو  پروژه ی بچه گی هاست و سه ماه پیش تقریبا گرفتمش
 
 
پ ن ۱: اگر یه روز مجبور باشم از بین تمام کارهای که بهشون علاقه دارم یکی رو انتخاب کنم اون حتما عکاسی از بچه ها و دنیای بچه ها خواهد بود
 
پ ن ۲: باز هم فیلم خاتمی
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:54 توسط مهدی جلیلی |

 
 
دلم گرفته است
همایونم ،نگارم ، فروتنم ،
با من به حوالی تدخین و تخمیر و تخدیر بیا
 و درد سر بکش عزیز
و...
 
دوباره و...
 
دوباره ی دوباره و.....
 
دوباره ی دوباره ی دوباره و....
 
دوباره ی دوباره ی دوباره ی دوباره و....
 
دوباره ی دوباره ی دوباره ی دوباره ی دوباره و....
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 0:7 توسط مهدی جلیلی |

                                                          

 

من از اینا خوشم میاد*

 

1.گوگوش وقتی فولکلور می خونه(مثلا آیریلیغ آیریلیغ آمان آیریلیغ...)

2.کتابخونه دانشکده وقتی خانمها نیستن

3.استاد خانیکی وقتی مثال میزنه

4.استاد مختاریان وقتی میگه یادتون باشه ما اتفاقی کار نمی کنیم

5.مینا وقتی از ته دل می خنده و سرش رو می کشه عقب

6. پل همت روی اتوبان مدرس وقتی که بازه

7.دستشویی عمومی ایستگاه  مترو چیتگر که نجاتم میده

8.بغل دستیم تو مترو که بجای حرف زدن از سیاست می خوابه

9.مادر بزرگم که فارسی بلد نیست و عروس عمو مجبوره منظورش رو  از رو نشانه شناسی بفهمه

10.شهلا مامور تذکر حراست به خانما که دلش می خواد به منم گیر بده ولی خودش روش نمیشه به خاطر همین به دخترای بغل دستیم گیر میده

11.دیوونه ی سر شهرک که بهم میگه چطوری مِیتی خله

12.مامان در همه حالتا به خصوص وقتی میدونه دارم سیگار می کشم و تو اتاقم نمیاد

۱۳.و...

 

 *جلال سمیعی بزرگ پستی داره که میگه من از اینا بدم میاد پیشنهاد میکنم ببینید

 

پ ن ۱:ما انگار عادت داریم سرمان کلاه بگذارند اینجا کلیک کنید و یه نگاه بندازید

پ ن ۲:از تمام دوستانی که تو پست قبلی نظر داده بودند ممنون انگار من باید میگفتم تو هر یک متر مربع که بر دو قابل بخش هستش تو نیم مترش یه دوست وتو نیم متر مربع باقی مونده اش یه دشمن دارم باز اما با همه این تفاسیر چیزی از احساس خوشبختی من کم نمیشود( حالا تو هی به من بخند) 

... 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 14:29 توسط مهدی جلیلی |