تبليغاتX
ثلث اول
...
 
آقا اره جنابعالی بد جایی گیر کرده...لطفا تکان ندهید،مضمحل می شویم
.
.
.
...
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:5 توسط مهدی جلیلی |

 
همایش شهر نگار 2 که روز بیست و پنج بهمن در سالن رازی دانشکده دارو سازی دانشگاه تهران برگزار شد
 
 
این دوستمون اگر عکاس جنگ می شد چطور سنگر می گرفت؟
 
ما که نفهمیدیم این همکار ما که عکاس خانه ی شهریاران جوان هم هستن با این استتار خفن از چی داره عکس می گیره،خوب شد استاد صدیقی نشستن رو به تریبون ترجیح دادن وگرنه این دوستمون احتمال زیاد بدون سنگر می ماندند
 
پ ن ۲:دو سه روزی هست که بعد از برگشت از مسافرت کسالت دارم،عجب روزگاری شده که حتی نمی شود با ژنرال از درد بدن گفت..همه نعوذ بالله درد آدم را ربط می دهند به دل...تصمیم گرفتیم خوب باشیم تاشائبه ی داشتن امراض روحی از ما دور گردد
 
 
...والله با این نون هاشون
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:55 توسط مهدی جلیلی |

 
 
                                                                           برای معلم و میزبان بزرگوار خانم نجمه حسینی
 
 

از تمام این چند قصب خانه های بزرگ و کوچک دنیا  نصیب آخر حالا یک وجب بیشتر یا کمتر کفنی است که توش برای من سه تا چیز می پیچند و همراه می کنند،اول خاطرات روزهای خوب و دوم خاطرات دوستان خوب و سوم روزهای خوبی که با دوستان خوب گذشته است...شما را نمی دانم

 

پ ن 1:چند روزی سفر رفته بودم کرمان و بعدش هم سر از جزیره ی هرمز و بندر عباس و قشم در آوردم باید عذر زحمت خواست از میزبان میهمان نواز ما که وقت و بی وقتمان را تحمل کرد

 

پ ن 2:کرمان را اگر بخواهم خلاصه کنم می شود شهر مردم یتیم نوازی که وقت رانندگی زیاد بوق می زنند و به همین سیاق اگر قشم را تعریف کنم می شود شهر مسجد های تک منار

 

پ ن 3:عکس هم گرفته ام اما نه حوصله اش را دارم نه وقتش را که اینجا بگذارم دوستانی که مایل بودند هرمز و کرمان و قشم را از دریچه ویزور من ببینند بگویند تا با کمال میل برایشان میل کنم البته به جز تعدادی که اختیارشان با خانم صبا است.

 

 

...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:12 توسط مهدی جلیلی |

 
 
جنازه ی اکبر رادی هنگام که در گور آرام می گرفت
 
 
مرگهای ممکن در دو ماهه اخیر با مرگ بورقانی به نهایت خود در تمام عرصه ها نزدیک شد،داستانی که از تئاتر و با رادی شروع شد،بعد به ادبیات رسید و استاد شهیدی و بعد هم که عالم موسیقی حاج قربان دو تار نوازش را از دست داد،روزنامه نگاران هم بیکار نماندند و مهران قاسمی را تا قطعه ی تازه تاسیس روزنامه نگاران مشایعت کردند...و داستان رسید تا به احمد بورقانی و اصلاح طلبان و حکایت همچنان باقی است.انتخابات است و ریتم همه چیز تند شده،تلویزیون از بازرگان خوب می گوید و جلسات محاکمه ی گلسرخی را نشان می دهد،ترانه های فرهاد همچنان پخش می شوند و اصلاح طلبان همچنان رد صلاحیتشان، تایید می شود...روزهای خوبی است.
 
...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:56 توسط مهدی جلیلی |

 
 
 نقش برجسته ی خروجی استگاه مترو در بهشت زهرا(حرم مطهر).
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 1:28 توسط مهدی جلیلی

 
از خودم یاد بوسهل زوزنی می افتم که یه بابای رندی در جواب نیم خیز شدنش به پای حسنک وزیر بهش گفت:"در همه کار ناتمامی"....
حالا شده حکایت من، به پشت سرم که نگاه می کنم تمام زندگیم پر شده از این ناتمامی ها نه در عشق تمام و نه در نفرت
 
 
 
 
 
...
با هزاره های درد
با تمام عمر احتضار
با نگاه لخته لخته بر حریر زخم
من دو چشم عاریت گرفته دارم و نگات می کنم
نگات می کنم
نگات
مات مات مات مات
با هزار سال خنده پشت سر
به من بخند
 
 
 
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:38 توسط مهدی جلیلی |

حاج قربان سلیمانی،نوازنده ی دو تار خراسانی،از اساتید برجسته ی موسیقی فولکلور
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
...
ساده است
با طنین ریز زخمه اش به آن دو تا تار کهنه و گر گرفته ی دو تار خراسانی اش...
و این روزها که روزهای مرگ است باید نصیبی هم به موسیقی برسد...مگر می شود تئاتر رادی اش را از دست بدهد...ادبیات شهیدی اش را و موسیقی بی بهره بماند...این روزها روزهای مرگ بزرگان است انگار...
خدا حافظ حاج قربان...خداحافظ تمام دو تار های کهنه و گر گرفته ی خراسان
 
....
 
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:46 توسط مهدی جلیلی |