طبق معمول در سفرم دیروز از همدان برگشته ام و فردا عازم کمربند شمال غربی ایرانم یعنی میروم سر گربه دوست داشتنی ام را ببینم سری که عمری برای این ملت درد میکرد همانجا که یک روز دشت مغانش گرانگاه سرداران نادر شاه بود،سری که ازش خیلی چیزها را گرفتند اما با لک و لک و نیش نوش تاریخ ساخت و سر ماند میروم که از اردبیل شروع کنم تا پارس اباد و دشت مغان و کلیبر که زمانی سرزمین آرام ارامنه بود و دست آخر هم ارومیه...
پ ن ۱:معلوم نیست دلم از این همه سفر چه می خواهد
پ ن ۲:خانه پدری ام را فروختم...حالا دیگر هیچ چیزی ندارم که به کبودراهنگ بازم گرداند...وقت خالی کردن خانه،وقت خالی کردن اتاقی که دوران دبیرستانم در آن گذشته بود کلی یادداشت پیدا کردم بعد چند سال یادم افتاد آن وقت ها بیشتر غزل می گفتم تا سپید پیدایشان کردم با کلی یادداشت های دیگر...همه را پاره کردم لعنت به این دیروز خط خطی
مثلن یکیش این بیت بود که افتاده بود کف اتاق
کوچه هر شب شاهد یک درد بود
یک توازی یک تقاطع یک سرود
پ ن۳:برای حسنیه هر جا که هست آرزوی سلامت و شادمانی می کنم یک وقتی مخاطب خوبی بود برای هرچه مینوشتم همینطور برای جواد و احسان که هنوز هم فضای آن اتاق بعد از چهار سال که درش بسته بود پر بود از صدای ساز زدن های شب های سه شنبه انها
پ ن۴:دوربینم را هم با خودم خواهم برد و این یعنی با عکس بر می گردم
...
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:40 توسط مهدی جلیلی
|
پدرم روزت مبارک...
یا به قول بیژن ارژن
"پسر شدیم و بدون پدر بزرگ شدیم
و با هزار غم و درد سر بزرگ شدیم..."
...
پ ن۱:پدرم خیلی که هنر بکنم تصویری می شود به دیوار اتاقم نه خاطره ای نه یادی نه میراثی ...به جزنداشتنش نصیب ما نشد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 2:25 توسط مهدی جلیلی
|
یک درویش بی جنبه ای پیدا کرده ام از لای شخصیت های داستانی مقالات مولانا...آخر بی جنبه گی،در بی جنبه گی این درویش نما همین بس که یک شاگردی دارد هی این را میفرستد در خانه مردم برای دریوزه که یک نانی چیزی بیاورد با هم بزنند حالا اینها به کنار این شاگرد نما هم هی میرود در خانه مردم یک باری هم مولانا نقل میکند این شاگرد رفته از یک دختری لقمه نانی شاید هم یک تیکه پیتزا گرفته آورده داده به این درویش بی جنبه این هم خورده و خوابیده و زرتی محتلم شده...من مانده ام این لقمه طرف دستش رسیده شب خوابیده نتوانسته جلو خودش را بگیرد خرابکاری کرده...این که لقمه طرف را خورده اینطوری شده اگر خودش را میبرده که...
البته این به خود درویشا ربط دارد ما دخالت نمی کنیم اما خدایی آخر بی جنبه گیست دیگر حالا اگر یکی از ما دانشجوها این کار را میکرد که بلوتوثش میکردید بعد هم میذاشتید تو یوتوب تا َآبروی مجازی ما هم برود...
...
والله با این نوناشون
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:16 توسط مهدی جلیلی
|