...
هوشنگ ابتهاج شعری داره که میگه:
امروز نه اغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
...بعد از مدتها ننوشتن این صفحه امروز ناخودآگاه یاد یکسال پیش تر افتادم و اتفاقاتی که دانشکده ما رو به کانون اخبار و درگیریهایی دانشجویی اون روزها بدل کرده بود،انتخابات انجمن، درگیری با حراست شلوغی دانشکده و لطمه هایی که پی اش دامن گیر بچه ها شد...تعلیق ها و احضار ها و کلی حرف و حدیث های دیگه حالا اما باید بیگانه تر نگاه کرد به ماجرای خرداد و آبان هشتاد و شش تو دانشکده ما...و به تفاوت هایی که گذر زمان در این دو حرکت به وجود آورد...چرا که هر قدر اتفاقات خرداد جمعی و حاصل تلاش اکثریتی دانشجوها برای دفاع از خودشون و تشکل مورد علاقه شون یعنی انجمن اسلامی بود،در مقابل اما اتفاقی که تو آبان افتاد حاصل تصمیم عده ای بود که خودشون رو الیت و سرآمد این جریانات میدونستند و با توسل به دامن دیگرانی که اونها هم خودشون رو الیت جریانات دیگر دانشکده ها میدونستن اما در واقع جمعی تنها و بدون عقبه بودند صورت گرفت و باعث سنگین تر شدن هزینه های این جریانات برای همه کسانی شد که به نحوی درگیر این ماجرا ها بودند...
امروز اما یکسال گذشته و حالا در انجمن دوباره باز شده...از ادمایی که اون روز برای احقاق حقشون فریاد میزدن کسی داخل اون اتاق نشده و آدمای نو شاید حتی بی خبر از همه چی دارن تو اون اتاق قدم میزنند...
و زندگی همچنان ادامه دارد
این هم لینک به اخبار و مطلبی که سال پیش برای این موضوع نوشتم
...
...مدتی تاخیر داشتم و خب این از درگیری تو همه بخشای و نقشای مختلف زندگیم نشات میگیره...هر چند نوشتن یا ننوشت این صفحه هم گمان نکنم توفیری داشته باشه یا به جایی و خاطری لطمه بزنه...
اما دوستانی که مایل باشند میتونن نوشته های من رو تو
رسانک دنبال کنند
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:21 توسط مهدی جلیلی
|