برای آنکه کسی را که برایت خواستنی باشد نشان ات دهم، همین بس که او رابرای تو  تا حدی ممنوع جلوه دهم (اگر این حرف درستی باشد ، پس هیچ خواست و هیچ اشتیاقی بدون ممنوعیت نیست).
  X  می خواهد که من آنجا ، در کنار او ،باشم و با این حال او را تا حدی راحت بگذارم:منعطف باشم،هر از گاهی از او فاصله بگیرم ،اما خیلی دور نشوم:از یک سو ، باید برای من ممنوعیتی قائل شوند (ممنوعیتی که بدون آن نمی توانم خواست و اشتیاق درستی داشته باشم) ،اما از سوی دیگر باید، وقتی این اشتیاق شکل گرفت ،خودم را از سر راهش کنار بکشم:من باید مادری باشم که انقدر بچه اش را دوست دارد (آنقدر پشتیبان و پر سخاوت است ) که بچه دور و بر او به بازی مشغول میشود، در حالیکه او با آرامش مشغول دوخت و دوز است . این ساختار تشکیل دهنده ی یک زوج "موفق" است:قدری ممنوعیت ،و مقدار زیادی بازی؛انگیختن اشتیاق و سپس به خود وانهادن آن، مثل اهل محل مهربانی که راه را به شما نشان  میدهند اما اصراری ندارند که خود همراهتان بیایند.
 
 
.