نمایشگاهی از برترین اسافل اعضای تاریخ
... از راه برایت می گویم. در راه هر روزه من چیزهایی هست که هر روز می بینمشان و حالا جایشان را حفظ کرده ام و هر روز وقتی به انجا می رسم نگاهم پی شان می گردد.اولی یک دستشویی سر پایی کنار خیابان است که در مسیر دانشگاه بعد از پل دانشگاه قرار دارد و با یک دیوار L شکل از پیاده رو متمایز می شود و مردها می روند در آستانه اش می استند و خودشان را راحت می کنند و البته بقیه را ناراحت چون چنان بوی تند شاشی از این یک تکه خیابان بلند است که من هر وقت از جلوش می گذرم بی اختیار یاد تعریف کردن این داستان برای سروش و مسعود در آینده می افتم و خنده ام می گیرد،در توصیف بوی بد این حوالی همین کفایت که حتی سگ ها هم وقتی اینجا میرسند دماغشان را می گیرند اما خب از منظره مردی که پشت به جمعیت عابرین لای دو تا دیوار وایساده و پاهایش را با فاصله از هم باز کرده و دارد می شاشد نمی شود گذشت خاصه اگر پیر مردی باشد که حواسش به افتادن لنگ دور کمرش هم نباشد و با آن اندام برهنه خوش تراش،نمایشگاهی از خوش تراش ترین اسافل اعضای تاریخ برگزار کرده باشد.
دومی یک خانواده هستند با یک مرد و یک زن و سه تا بچه بین یک تا چهار سال که بچه ها جماعتا لخت و عور می چرخند و خوشگل و سیاه و کثیف هستند،گفتم خوشگل و سیاه و کثیف چون بین این سه باید تمایز قائل بود که خوشگلی ذاتی است و در چهره ادم هاست و این سه تا بچه واقعا زیبا هستند و سیاهی هم رنگ پوست است و وراثت را نمی شود کاری کرد اما خب چرک هم هستند...بالاخره فقیرند و گناه که نکرده اند نباید که معیار زیبایی، تمیزی انسان ها باشد؛کار این خانواده اما نشستن کنار پیاده رو و ساختن اسباب بازی های دستی است که به خاطر یکیشان من عجیب به انها علاقه مند شده ام و احساس احترام من را برانگیخته اند و آن شی مقدس چیزی نیست جز تیر کمان دوشاخه که این خانواده از چوب می سازند و امروز وقت برگشتن از خانه وقتی با دقت در طرز ساخت ان نگاه کردم دیدم چقدر شبیه دوران بچگی های ماست و نا خودآگاه به بدن کبود بچه های همسایه فکر کردم و به گربه ها و کلاغ ها...
سومی هم یک پیر مرد عصبانی هندی است که در هیبت مرتاض های کهنه کار به کار کفاشی و تعمیر کفش مشغول است و عمامه نارنجی رنگ و ریش سفید بلندش هیبتی پیامبر گونه به او داده خاصه که عصایی کج و کوج هم کنار دستش به دیوار تکیه داده است و چشم هایش درشت و سرخ هستند...
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه