تلقینش کردند و گفتند: افهم افهم
دیروز برادرزاده اش رفت داخل گور و او را جای داد در خانه ای که تا ابد مهمان آن خواهد بود، من گره ای را که در سر کفن بود گرفته بودم و توی دلم زمزمه می کردم هراسی را که از دین آن گودال داشتم، گودالی که دیر یا زود تمام عزیزان مرا خواهد بلعید و روزی یک نفر آشنا یا غریبه گره سر کفن مرا خواهد گرفت و مرا به درون آن خواهد سراند.
دیروز برادرزاده اش اول صورت او را به سمت قبله چرخاند و بعد گره های کفنش را باز کرد و بعد صورتش را باز کرد تا مشتی خاک روی صورتش بریزد و آداب تلقین او را آغاز کنند بعد دستش را گذاشته بود روی شانه چپش و مردی بالای گور ایستاده بود و می گفت: طاهره بنت هاشم، افهم افهم...
می گویند هول مرگ آن قدر زیاد است که آدمیزاد و روحش نام و نشان و دین و خدای خویش را از هول و هراس خروج جان از تن فراموش می کند و از این روست که او را تلقین می دهند که بفهمد چه پاسخی باید به فرشتگان سوال کننده بدهد، به او می فهمانند که خدایش خدای واحد است و رسولش محمد و امامش علی، نام او و نسبش را یادآوری می کنند و به او می فهمانند که نام خودش چیست و پدرش که بوده است.
دروز تلقینش کردند و گفتند: افهم افهم
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه