یک سال دیگر
سال 89 هم مثل خیل سالهایی که گذشته اند، گذشت و تنها غباری از آن که البته هنوز نو است بر ذهن ها باقی ماند. خلیلی غریبه ها در این سال آشنا شدند و عزیز و خیلی از آشناها و دوستان رفتند و محو شدن و گاهی هم ماندند و غریبه شدند...خاصیت روزگار این است که تغییر کند و آدمها را تغییر دهد و گرنه با این همه کهنگی ما آدمها تاریخ می گندید اگر این گردش روزگار و آدمها نبود.
برای من سال 89 پر از خیر و برکت بود و البته اندو ه و غم هم کم نداشت، اما خب گذشت و مثل این سال از سر ما و آدمهای بعد ما بسیارخواهد گذشت...نمی دانم اسمش را بگذارم یک حس خوب یا یک حس غریب، اما هر عید که می رسد احساس می کند به طرز خوشحال کننده ای به پایان، یک پایان خوب نزدیک می شوم.
برای همه آنهایی که غریبه بودند و آشنا شدیم آرزوی کنار هم ماندن و برای همه آنهایی که دوستمان بودند و یکهو غریبه شدند، آرزوی هرطورشاد زیستن می کنم...شاید این طور بهتر باشد
...آمد بهار خرم ای شاخ تر به رقص آی
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه