چند سخن از شمس تبریزی
کافران را دوست می دارم، از این وجه که دعوی دوستی نمی کنند. می گویند: آری کافریم دشمنیم...اکنون دوستیش تعلیم دهیم، یگانیگش بیاموزیم؛ اما این که دعوی می کند که من دوستم و نیست پر خطر است.
...یکی درویشی از امت محمد را یکی دعا می کرد و می گفت که خدا تو را همه جمعیت دهاد! گفت هی، هی! این دعا مرا مکن، مرا دعا کن که یا رب جمعیت از او برگیر خدایا تفرقه اش ده که من عاجز شدم، عفج شدم در جمعیت.
یکی چراغ سبکی در دست داشتم، سگ عف کرد، از هیبت او در خانه گریختم و از آن خانه در خانه دیگر بعد از آن در تنور بزرگ در جستم. گفتم: های ای مادر، سلاحم بیار! های ای مادر، نیزه ام بیار برون رو ای مادر به سر محله، آن سگ سرخ را بگو عف کردی؛ عف تویی عف پدرت و مادرت! اگر مردی بیا به سر تنور نیزه ات در بینی خلم
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت 11:47 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه