هر آنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود "مارکس"
شالوده های فکری وبنیادی ِ حزب توده
با پیروزی انقلاب اکتبر روسیه ی شرایط برای ابراز عقاید تمامی آنهایی که شیفته و علاقه مند به نظرات کارل مارکس بودند،مساعدتر شد و فضایی ایجاد کرد که در آن سعی پیروز شدگان به ترویج هر چه بیشتر عقاید مارکس و جهانی کردن ِ نوع حکومتی بود که خود آن را کمونیسم نامیده بودند ، پس بهتر است قبل از هر صحبتی در مورد حزب توده نگاهی مختصر به آرا و عقاید کارل مارکس داشته باشیم و سپس رد این فیلسوف آلمانی را از طریق مهاجران ایرانی منطقه ی قفقاز در ایران دنبال کنیم ؛مهاجرانی که به سبب زندگی در مجاورت روسیه تزاری در جریان انقلاب آن قرار گرفتند و به هر ترتیب بعد از مدتی اندک، اندیشه های انقلاب گران آن را به زادگاه خود "ایران" منتقل کردند
کارل مارکس(1883-1818)
مارکس یک فیلسوف آلمانی بود که از لحاظ فکری تحت تأثیر فلسفه ی ایده آلیستی آلمان ، سوسیالیسم فرانسوی و علم اقتصاد سیاسی انگلیسی قرار داشت.او عضو کلوب هگلیهای جوان بود که با انتشار کتاب "جوهر مسیحیت" نوشته ی فویر باخ شدیداً تحت تأثیر آن قرار گرفت بگونه ای که در برخی آثار اولیه اش مانند "دستنوشته های اقتصادی و فلسفی" خداوند را مظهر از خود بیگانگی می داند و حتی فراتر از فویر باخ رفته این از خود بیگانگی را به اقتصاد و سیاست بسط می دهد ،مارکس می گوید:"نفی مذهب به عنوان شادی موهوم انسانها نیازمند نفی شرایطی است که به توهم می انجامد"
1. عدم کنترل مولدین بر محصولات کار خود(کارگر هرچه ارزش بیشتر تولید کند خود کم ارزشتر می شود)
2. بیگانگی کارگران در فرایند کار(کارگران تحت فشار نیاز کار می کنند)
3. گسترش روابط بازاری در کل زندگی اجتماعی(سلطه پول بعنوان ارزش اصلی در جامعه)
4. از خود بیگانگی انسان از هستی نوع خویش(انسان منفرد نیست و زندگی فردی و زندگی نوعی انسان متفاوت نیستند،فرد همان کل است)
به عقیده مارکس ظهور فرد به عنوان مبنای علم اقتصاد جدید و ظهور مالکیت خصوصی به عنوان جوهر انسان محصول ِ عصر سرمایه داری جدید است و همچنین "احساس مذهبی ،احساسی اجتماعی است نه ماقبل اجتماعی."
به نظر مارکس با از میان رفتن دولت سرمایه داری در دوران "دیکتاتوری پرولتاریا" شرایط بی سابقه ای پیدا می شود که در آن هر کس به اندازه ی توانایی خود کار می کند و به اندازه ی نیاز خود مصرف می کند.
نظرات مارکس( با طرح جهانی که تا حد زیادی هم آرمانی بود) مکان و فرصت مناسبی را برای رشد می طلبید که این زمینهٔ مساعد هم جایی نبود جز" روسیه ی تزاری " که البته جامعه آن اندکی با آن چیزی که مارکس پیش بینی کرده بود متفاوت بود آن هم به این ترتیب که مارکس کارگران را نیروهای انقلاب می دانست اما روسیه سرزمینی بود که نسبت به سایر بخشهای اروپا کمتر صنعتی شده بود و هنوز تعداد دهقانان در آن بیشتر از کارگران بود ؛به هر ترتیب بذر ِتفکراتِ مارکس با اندک تغییراتی زمین خویش را برای رویش پیدا کرد و در روسیه تزاری پا گرفت.
کمونیسم دولتی بعنوان یک ساختار سیاسی نخستین بار پس از انقلاب ١٩١٧در روسیه پدیدار شد ،در اوایل انقلاب شوراهای کارگری از قدرت نسبی برخوردار بودند لیکن از١٩١٩ به بعد با جدا شدن حزب از شوراها ، حزب کمونیست سلطه ی سراسری یافت؛تا این که در دوران "استالین" همه ناگزیر مطیع رهبر(استالین) شدند و حزب کمونیست بر شئون مختلف زندگی مردم چیره گشت تا آن که در زمان" گورباچف"، وقتی وی
می خواست ساختار قدرت را اصلاح کند ،حدود کنترل دست وی خارج شد و این امر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان حکومت حزب کمونیست انجامید.
همانطور که گفته شد ایران یک سرزمین دهقانی بود که کار را برای فعالیت مارکسیستها دشوار می کرد ،اما ایران یک نکته مثبت نیز برای فعالیت مارکسیستها(جدای از نزدیکی به شوروی) داشت و آن هم تنوع قومی ایران بود و چنانکه بحث آن خواهد رفت کار و تمرکز بر روی اقوام ایرانی بالاخص آذری ها و کردها در دستور مهمترین کارهای حزب توده قرار می گیرد و این دوگروه دربین نیروهای مارکسیست حرکتها واتفاقهای تازه ای را در راستای قدرتمندتر کردن حزب توده انجام می دهند.
بعبارتی اگر بصورت خلاصه تر بخواهیم در مورد پیشینه ی فکری حزب توده در ایران صحبت کنیم، باید بگوییم که اکثر تشکیل دهندگان این حزب افرادی بودند که عقاید مارکس را به صورت دانشگاهی مطالعه کرده و فراگرفته بودند ؛آنها از تجربهٔ بیست ساله ی کمونیستها در ایران و پیروزی ها و شکستهای آنان تجربه اندوخته بودند و این مهمترین دلیل بود تا خود را مارکسیست بنامند و نه" کمونیست".
با این مقدمه کوتاه می توان فضایی کلی از شرایطی که حزب توده در آن تأسیس شد تصور کرد و وارد موضوع اصلی این مقاله یعنی تولد ودوران اوج حزب توده شد.
فصل دوم
فقط سیزده روز پس از تبعید رضا خان،(یعنی در٧/مهر /١٣٢٠) گروهی از زندانیان سیاسی که به تازگی آزاد شده بودند(27نفر از اعضای جوان ِگروه پنجاه و سه نفر)،در تهران گرد هم آمدند و تشکیل سازمان سیاسی با نام "حزب توده"را اعلام کردند،وبرای آغاز سلیمان اسکندری را به ریاست این حزب انتخاب کردند.
حزب چهار هدف عمده را برای خود قرار داد که البته ظرف مدت شش ماه به این اهداف رسید؛اهدافی که عبارت بودند از:آزادی بقیهٔ پنجاه و سه نفر،رسمیت قانونی حزب،تدوین برنامه ی حزب (به گونه ای که حزب را فراگیرتر کند) و انتشار یک روزنامه؛که البته طبق گفتهٔ قبلی حزب در زمانی اندک به این اهداف دست یافت و در اوایل اسفند ماه سال ١٣٢٠برنامهٔ موقت خود را منتشر کرد که این برنامه بر حول محورهای زیر بود:
1. لزوم محو بقایای دیکتاتوری رضا شاهی
2. حمایت از قانون اساسی
3.
حمایت از آزادیهای مدنی و حقوق بشر
4. مشارکت در مبارزه جهانی دموکراسی بر ضد توحش و فاشیسم
حزب در عملی زیرکانه و با تکیه بر تجربه ی عملکرد کمونیستها در گذشته،برای جلوگیری از مخالفت روحانیون خواستهای مارکسیستی را در برنامه نگنجاند.
بنیانگذاران حزب توده هر چند مارکسیست بودند اما سابقه ی بدی که کمونیستها در ایران یافته بودند ،مانع از آن می شد که آنها خود را کمونیست معرفی کنند( تلقی عامه مردم در آن برهه این بود که کمونیستها دست نشانده روسیه هستند.)
حزب توده با تدوین برنامه موقت،کار خود را از تهران شروع کرد و در مهر ١٣٢١حزب موفق شد" نخستین کنفرانس مقدماتی" خود را برگزار کند؛این جلسه با حضور ١٢٦نفر از اعضا تشکیل شد و در طول یک هفته برنامه مفصلی به جای برنامه موقتِ قبلی تهیه کرد؛اساس این برنامه بر"مرکزیت دموکراتیک"بنا شده بود(که در آن تصمیم گیریها به صورت دموکراتیک انجام می شد ولی بعد از اتخاذ تصمیمها همه اعضا موظف به اطاعت از مرکزیت و تصمیم اخذ شده بودند.حزب در این جلسه پیشنهادهای خاصی را برای جذب توده ها از جمله کارگران،دهقانان،زنان و بخشهایی از طبقه متوسط چون روشنفکران ارائه کرد؛(بعنوان مثال خواستار ممنوعیت کار کودکان، کمکهای رفاهی به مادران بی بضاعت،تشکیل بانک کشاورزی و بسیاری خواسته های آرمانی دیگر شد.)
در این کنفرانس تصمیمات مهم دیگری نیز گرفته شد،از جمله این که برای زنان و جوانان سازمانهای خاصی در نظر گرفته شد و دیگر اینکه عباس اسکندری(برادرزاده ی سلیمان اسکندری) بخاطر همکاری با قوام اخراج شد وبجای روزنامه ی سیاست که ارگان مطبوعاتی ِ اول حزب بود و توسط عباس اسکندری اداره می شد،روزنامه ی "رهبر"را ارگان حزب قرار داد.
کمیته ی مرکزی موقت(که منتخب کنفرانس تهران بود) از پانزده عضو به شرح زیر تشکیل میشد.
1. سلیمان اسکندری
2. دکتر محمد بهرامی (پزشک و عضو پنجاه و سه نفر)
3. دکترمرتضی یزدی(پزشک وازاعضای ارشدپنجاه وسه نفر)
4. ایرج اسکندری( عضو گروه پنجاه وسه نفر)
5. نورالدین الموتی( از قضات ارشد)
6. عبدالحسین نوشین (کارگردان برجسته ی تئاتر)
7. علی کباری (کارمند متوسط دولت)
8. نصرت الله اعزازی (عضو گروه پنجاه وسه نفروکارمند دولت)
9. ابراهیم محضری (از فعالان قدیمی جنبش کارگری)
10.
رضا روستا(از فعالان قدیمی جنبش کارگری)
11. دکتر فریدون کشاورز(پزشک و استاد دانشگاه تهران)
12. اردشیر آوانسیان (تنها عضو غیر مسلمان کمیته مرکزی)
13. دکتر رضا رادمنش(پزشک و استاد دانشگاه تهران)
14. علی امیر خیزی(از با سابقه ترین مارکسیستهای ایرانی)
15. ضیاء الموتی (عضو گروه پنجاه وسه نفروکارمند دولت)
با نگاهی به ترکیب بالا در می یابیم که رهبران نخستین حزب توده عمدتا مقیم تهران ،تحصیل کرده و از روشنفکران نسل جوان فارسی زبان بودند.از این پانزده نفر، هشت تن عضو یا نزدیک به گروه پنجاه وسه نفر بودند ، سه تن از فعالان حزبی با سابقه و سه تن دیگراز اعضای اصلی بخش جوانان حزب کمونیست بودند که آن موقع غیر قانونی اعلام شده بود.
باید توجه داشت که هر چند اعضای جوانتر حزب کمونیست در حزب توده شرکت جسته بودند اما بزرگان این حزب مانند پیشه وری ، در آن برهه حاضر به همکاری با حزب توده نشدند؛پیشه وری بعد از رهایی از زندان نخست کوشید تا در فضای بعد از رضا خان "حزب دموکرات "را دوباره احیا کند؛او تعدادی از همکاران قدیم را گرد آورد و روزنامه ای به نام "آژیر" چاپ کرد که مستقل از حزب توده بود و حتی چندین بار رهبری حزب توده را مورد انتقادی سنگین قرار داد؛بعد از چاپ کتاب" پنجاه و سه نفر" نوشته ی "بزرگ علوی" درگیریهایی در بین این دو گروه در گرفت ،درگیریهایی که حاوی یک نکته ناگفته بود و آن هم اینکه حزب توده بر خلاف نظری که باب شده بود ،به هیچ عنوان وارث بلافصل حزب کمونیست قدیم نبود بلکه با اعضایی جوانتر و نگاههایی روشنفکرانه تر،آمده بود تا تمام قوای یک جامعه را برای ایجاد یک تحول عظیم بسیج کند.
در نخستین ماههای بعد از کنفرانس تهران حزب به گسترش خود در خارج از حیطه ی تهران بویژه شهرهای شمالی و اصفهان پرداخت و برای این کار، یا سازمانهای جدید ایجاد کرد و یا سازمانهای موجود را جذب کرد؛بعنوان مثال در مشهد ،رشت و اصفهان گروههای مارکسیستی موجود به حزب توده پیوستند( که این خود یک کمک برای حزب تلقی می شد، چون حزب سازمانهای حاضر و آماده ای را در اختیار میگرفت.)
حزب تا آنجا پیش رفت که در اواسط سال 1323با شروع انتخابات مجلس چهاردهم حزب توده تنها حزبی بود که خط ّ مشی معین، ساختار منظم وسازمانی فراگیر داشت؛شش روزنامه ی بزرگ چاپ میکرد و قدرت بلارقیب منطقه ی شمال ایران به حساب میرفت. حزب در این انتخابات ٢٣ کاندید معرفی کرد که ده نفر از آنها عضو کمیته ی مرکزی موقت،هشت نفر از تهران،دو نفر از مازندران،دو نفر از اصفهان ،پنج نفر از آذزبایجان و دو نفر از خراسان بودند و دونفرهم برای کرسی مخصوص مسیحیان درنظرگرفته شده بودند (پیشه وری هم در آخرین دقایق با حزب توده ائتلاف کرد، از این موضوع میتوان به میزان افزایش نفوذ حزب در آن دوره پی برد.)
حزب توده و کاندیداهایش در این انتخابات ٧٠درصد از آرای انتخابی حوزه ی خود و١٣ درصد از کل آرای کشور را به دست آوردند، که این بدرستی یک حادثه شگفت انگیز در تاریخ سیاسی معاصر ایران تا آن لحظه بود؛چرا که برای نخستین بار درتاریخ ایران یک سازمان غیرمذهبی می توانست از حمایت عمومی برخوردار شود و با سازمان جدی خود به طور مؤثری به نارضایتی طبقات پایین دامن بزند و افکار آنها را تحت تأثیر خود قرار دهد.
شاید اگر بخواهیم نقطه ی اوجی برای فعالیتهای حزب توده در نظر بگیریم باید آن را در" سازماندهی کارگران" بدانیم؛آنجا که در سالٔ ١٣٢٣چهار فدراسیون اتحادیه ای با هم ادغام شده و تشکیل "شورای متحده" را اعلام کردند، این شورا با ٦٠اتحادیه ی وابسته و چند صد هزار عضو آغاز به کار کرد(ارگان مطبوعاتی این حزب روزنامه ای به نام ظفر بود.)توفیق شورای متحده بسرعت آشکار شد،بطوری که حزب توده در تبریز با اتحادیه های کارگری خود حکومت را ناتوان ساخت و در اصفهان به سازماندهی اعتصاب هفت روزه در تمام کارخانه های نساجی دست زد؛در گیرودار این موفقیتها بود که حزبِ توده نخستین کنگره خود را در مرداد ١٣٢٣با حضور ١٦٨نماینده ،از جانبِ حدود ٢٥٨٠٠ عضو ،برگزار کرد.
در این کنگره به اعتراضات نمایندگانی که حضورکمرنگِ دهقانان واعضای سطح پایین جامعه را گوشزد می کردند رسیدگی شد؛همچنین در مورد تصفیه ی"عناصر نامطلوب"و ایجاد شرایط جدید برای ورود به حزب سخن گفته شد.در این کنگره برنامه ی جدیدی به تصویب رسید که پیشنویس آن عمدتا توسط ایرج اسکندری،اردشیر آوانسیان و رضارادمنش تهیه شده بود ،این برنامه مبتنی بر برنامه ی قبلی بود اما دو عبارت مهم بر آن افزوده شده بود که در آن حزب خواستار دو چیز شده بود
1-آزادی کامل برای اقلیتها در مسائل دینی و فرهنگی
2- مساوات کامل اجتماعی در بین کلیهٔ آحاد ملت ایران ، بدون توجه به دین و نژاد افراد
برنامه جدید تأکید خود را براهمیت"بسیج توده های استثمار شده" در برابر طبقات استثمارگر فئودال و سرمایه دار قرار داده بود، به این ترتیب برنامه در محتوا کاملا ً سوسیالیستی بود ولی در عین حال شکلی مشروطه خواهانه و اصلاح طلبانه داشت. کنگره بعد از تصویب برنامه،٢٠ نفر را برای عضویت در کمیته ی مرکزی و سازمان بازرسی انتخاب کرد که ١١ نفراز آنها در کمیته ی موقت عضو بودند؛٩نفرعضو جدید به شرح زیر بودند:
1. محمد پروین گنابادی(استاد ادبیات فارسی و اهل خراسان)
2. احسان طبری(عضو گروه پنجاه وسه نفر و نظریه پرداز عمدهٔ حزب)
3. محمود بقراطی(عضو گروه پنجاه وسه نفرو مدیر مدرسه)
4.
عبدالصمد کامبخش(عضو گروه پنجاه وسه نفر و استاد مهندسی دانشکدهٔ نظام،که بعدها در ارتباط بین نظامیها و حزب توده بسیار مؤثر عمل کرد)
5. دکتر حسین جودت(استاد فیزیک و اهل تبریز)
6. خلیل ملکی(عضو گروه پنجاه وسه نفرو معلم دبیرستان)
7. علی علوّی( مهندس راه و ساختمان)
8. احمد قاسمی(تحصیلکردهٔ حقوق)
9. نورالدین کیانوری(استاد معماری دانشگاه تهران،نوه ی شیخ فضل الله نوری)
به این ترتیب رهبری حزب توده هنوزهم بیشتر از بین نسل جوان و روشنفکر فارسی زبان ِ اهل تهران اتخاب می شد.
در ماههای بعد از اولین کنگره ی حزبی حزب توده با همان سرعت آغازین در حال ادامه ی رشد و نفوذ خود بود و در این زمان یعنی سال١٣٢٣بیشتر استانهای جنوبی را شامل می شد؛حزب در جنوب درشهرهای یزد،بوشهر،دزفول،زاهدان و مناطق صنعتی کوچکترمانند آغاجاری،رامهرمز،بندر ماهشهرو دشت میشان نیز شروع به عضوگیری کرد.در این روزها حزب نشریات مختلفی را در نقاط مختلف ایران انتشار می داد و هر روز به تعداد شعبه ها و اعضای خود می افزود،چنانکه روزنامه رهبر(ارگان رسمی حزب) در سال ١٣٢٤اعلام می کند:اکنون می توانیم بگوییم که یک حزب واقعی در سطح ملی هستیم ؛ با شعباتِ سازمان یافته ودایر، هم در ایالاتِ شمالی و هم در ایالاتِ جنوبی.
حزب برای نشان دادن میزان قدرت خود گهگاه به برگزاری تظاهرات خیابانی دست می زد که نمونه های آن را می توان در مهر ١٣٢٣ و یا بزرگداشت مشروطه در مرداد١٣٢٤و یا به مناسبت اول ماه مه سال ١٣٢٥جستجو کرد.این برهه از تاریخ بواقع همان زمانی است که حزب توده در اوج گسترش و نفوذ خود به تمام معنا بصورت حزبِ" توده ها" درآمده بود؛حزبی که میتوانست تظاهرات چند هزار نفری و اعتصابهای گسترده ترتیب بدهد و در تمام این مملکت نشریه و نمایندگی داشته باشد.
اگر برای آگاهی از جایگاه حزب توده در بین مردم فقط نیم نگاهی به نویسندگان وشاعرانی که در حزب عضو بوده یا با آن موافق بودند داشته باشیم برای ما کافی خواهد بود که به میزان نفوذ این حزب در بین گروههای مختلف پی ببریم .بعنوان مثال به اسامی زیر دقت کنید:
صادق چوبک- محمود اعتماد زاده(به آذین)- جلال آل احمد-عبدالحسین نوشین- بزرگ علوی – فریدون توللی – احمد آرام – ابراهیم گلستان – سعید نفیسی – احمد شاملو – محمد معین – نادر نادرپور- رهی معیری...
که اگر این لیست را ادامه بدهیم براستی اسامی نویسندگان طرفدار حزب توده می تواند شرح رجال ادبیات نوین ایران باشد.
حزب توده در مرداد١٣٢٥ آنگاه که قوام سه وزارتخانهٔ کشور را، به ایرج اسکندری ، فریدون کشاورز و دکتر مرتضی یزدی سپرد به اوج قدرت خود رسید ؛یعنی در زمانی که شورای متحده مدعی داشتن ٣٥٥هزار عضو فعال بود و متحدان دیگر حزب مانند" حزب ایران" در دولت دارای نفوذ بوده و وزارت دادگستری را در اختیار داشتند و همچنین احزاب دموکرات کردستان و آذربایجان ،ایالتهای شمال غربی کشور را در دست داشتند و به حزب توده در این مناطق برای پیشبرد اهدافش کمک می کردند.
در این زمان حکومت انگلستان ،اقداماتی را برای جلوگیری از قدرتمندتر شدن حزب توده، در تهران شروع می کند که یکی از این اقدامات، پیشنهاد به سفیر خود در تهران مبنی بر تضعیف پایگاه مردمی حزب توده از طریق افشای مدارک رسوا کننده ی ارتباط حزب با روسیه است و پیشنهاد دیگر ایجاد شکاف در سازمان حزب است، اما انگلستان با این پاسخ سفیر مواجه میشود :"متأسفانه هنوز نتوانسته ام مدرکی دال بر وجود ارتباطی بین روسها وهسته ی محکم حزب توده پیدا کنم." به همین ترتیب وی اذعان میکند که رخنه در حزب کاری مشکل است و هر تحرکی در نطفه خفه خواهد شد .
فصل سوم
سرکوب حزب در اوج فعالیت
(مهر1325تا بهمن 1328)
شورشهای عشایری در جنوب،چرخش تند قوام به راست و باز پس گیری استانهای شمالی وشمال غربی،چهار سال سرکوب متناوب حزب توده را باعث شد. در کرمان فارس و سیستان عشایر مسلح دفاتر حزب را غارت کردند. چاپخانه های روزنامه را ویران کردند و سازمان دهندگان ِ کارگری را به فرار به شمال واداشتند. در اصفهان نیروهای نظامی دفاتر اصلی حزب را اشغال کردند و فعالان اتحادیه را به سربازی بردند؛در خوزستان فرماندار نظامی رهبران حزب را تبعید و در عین حال شرکت نفت بیش از ١٠٠٠ کارگر (ناراحت ) را اخراج کرد.در کرمانشاه پلیس ١٢ تظاهر کننده ی توده -ای را به ضرب گلوله کشت، در تهران که حکومت نظامی برقرار شدو هر گونه تظاهرات و اجتماع خیابانی ممنوع اعلام شد؛اعتصابی عمومی که به دعوت "شورای متحده" ترتیب یافته بود برهم زده شد و دستور دستگیری آوانسیان،کامبخش،امیرخیزی و ایرج اسکندری به جرم اینکه محرک شورش آذربایجان بوده اند صادر گشت. در استانهای کناره ی خزر،محاکم نظامی سه فعال حزبی را به جرم طرح ریزی شورش مسلحانه به دار آویختند، چهار نفر را به حبس ابد محکوم و بیش از١٤٠نفر را به جرم نگهداری اسلحه دستگیر کرد. جای شگفتی نبود که خونین ترین تلافیها در آذبایجان و کردستان رخ داد؛بنا به تخمین منابع انگلیس بیش از٥٠٠ شورشگر در درگیری کشته شدند،١٢٠٠٠آذربایجانی و ١٠٠٠٠ کرد به اتحاد شوروی فرار کردند و حدود ٣٠٠تن از رهبران شورش دستگیر شدند . در ماههای بعد ٤٥نفر از آنان، از جمله ٢٠ نفر نظامی متواری اعدام شدند.
با وجود تمام اقداماتی که حکومت علیه حزب توده انجام داده بود، اما فعالیتِ آن را کامل ممنوع نکرد و حتی به سازمان مرکزی اجازه برگزاری جلسات داخلی اش را داد برای این عمل حکومت می توان دو دلیل در نظر گرفت :
1.
قوام نمی خواست با تعطیلی حزب توده روسها را ناراحت کند و شاید هم امید داشت روزی از حزب بر ضد شاه استفاده کند
2. قوام فکر می کرد بواسطه ی آزادی بیان موجود در حزب،گروهی از مخالفان درون حزبی به انتقاد از رهبران و تضعیف حزب خواهند پرداخت که البته این پیش بینی بعدها با اقداماتِ خلیل ملکی و انشعابهایی که در درون حزب ایجاد شد به واقعیت پیوست.
سرکوب ها اثر خود را بر حزب گذاشته بود ،بلا فاصله بعداز سقوط تبریز،در تهران یک پلنوم (نشست همگانی)تشکیل شد؛ پلنوم پست دبیرکل را حذف کرد وبه جای کمیته های مرکزی وبازرسی یک کمیته ی اجرائی موقت انتخاب کرد که هفت عضو آن بشرح زیر کشاورز، مرتضی یزدی،فروتن، خلیل ملکی، احسان طبری، عبدالحسین نوشین و راد منش بودند.
کمیته ی اجرایی موقت، روزنامه ی"مردم " را جایگزین "رهبر" (ارگان قبلی) حزب کرد؛روزنامهٔ مردم با همکاری راد منش و خلیل ملکی انتشار می یافت. کمیته اجرایی موقت علنا ً حمایت حزب از دموکراسی ،مشروطیت و تغییرات اجتماعی از طریق قانون پارلمانی را مورد تائید دوباره قرار داد و اعلام کرد که حزب درصدد تشکیل دولت کارگری نیست. کمیته ی اجرائی موقت نتوانست به انشعابات داخلی پایان دهد وبر عکس ،شانزده ماه درگیری و دسته بندی را به دنبال آورد.
از میان جزواتی که در این مباحثات چاپ می شدند یک جزوه حائز اهمیتِ فراوان است."حزب توده ایران برسر دو راهی و چه باید کرد؟" عنوان نوشته ای بود که توسط "اسحاق اپریم" نوشته شده بود؛اپریم بر این عقیده بود که شکستهای اخیر حزب نتیجه ی ناتوانی حزب در ارائه ی یک ایده ئولوژی منسجم و جلوگیری نکردن از ورود عناصر نامطلوب به درون حزب، است. او دو پیشنهاد برای اصلاح حزب ارائه کرد.
1. استفاده بیشتر از نظریه (هم در تعیین خط مشی و هم در تربیت کادرها)
2. تفکیک حزب به دو بخش،یکی هسته ی اصلی که از اعضای کار کشته تشکیل شود و دیگری جبهه ی وسیعی که هواداران و حامیان حزب را در برگیرد
اما هوادارن ِ رهبری قدیم معتقد بودند که ممکن است حزب ،دچار اشتباهاتی شده باشد اما نخستین جنبش توده ای را نیزدر تاریخ ایران صورت داده است.آنان با تشکیل حزب پیشتاز در درون حزب که اسحاق اپریم پیشنهاد داده بود،مخالف بودند و آنرا باعث جدایی روشنفکران از دهقانان و کارگران می دانستند.همچنین آنان شرکتِ حزب در کابینه و مجلس را عملی اشتباه نمی دانستند بلکه آنرا سکویی برای تبلیغ سوسیالیسم می دانستند.
خلیل ملکی در سال ١٣٣٠نوشته ای را با عنوان "حزب توده چه می - گوید و چه می خواهد"انتشار داد. وی در بیان علل کناره گیری خود از حزب توده، رهبران آنرا به اطاعتِ محض از روسها و همکاری با دموکراتهای آذربایجان که"قصد تجزیه ی ایران" را داشتند متهم کرد، در حالی که ملکی و انشعابیون دیگر در سالهای ٢٥و ٢٦ بخاطر اینکه از روسها انتقاد نکرده باشند ،جریان امتیاز نفت یا طغیان آذربایجان را نادیده گرفته بودند.
خلیل ملکی و مخالفان ثابت قدم با پیش بینی اخراج خود از حزب کناره گرفتند،اینان که جدایی طلبان نامیده می شدند ٩تن روشنفکر عمده بودند، که سه نفرشان عضویت کمیته ی مرکزی استان تهران را داشتند؛فریدون توللی و پرویزی (دو نویسنده ی مشهور شیرازی)،اپریم (اقتصاددان)،مکی نژاد(دوست دوران کودکی خلیل ملکی و عضو جوان گروه پنجاه و سه نفر) ، جلال آل احمد(مقاله نویس جوانی که بزودی یکی از نویسندگان بزرگ کشور شد)،ابراهیم گلستان(نویسنده ی چیره دست دیگری که در دهه ی ٤٠فیلمساز مشهوری شد)،نادر نادرپور(شاعر جوان و مترجم ادبیات فرانسه) ، احمد آرام (مترجم ) و دکتر رحیم عابدی (تحصیلکرده ی فرانسه و استاد شیمی در دانشگاه تهران.)
خلیل ملکی و تعدادی از یارانش با کناره گیری از حزب توده جمعیت سوسیالیست توده را تشکیل دادند اما این جمعیت بخاطر این که نتوانست از حزب توده عضو گیری کند و مورد شناسایی اتحاد جماهیر شوروی قرار گیرد منحل شد؛در سالهای بعد ،خلیل ملکی با کمک به تشکیل حزب زحمت کشان به سیاست بازگشت.
حزب توده با رهایی از مسئله مخالفان در فروردین ١٣٢٧دومین کنگره ی حزب را تشکیل داد؛کنگره که در شرایطی نیمه مخفی در تهران برگزار میشد شامل ١١٨نماینده از تمام مناطق کشور بجز استانهای شمال غربی، که در آنجا اعضای حزب به احزاب دموکرات آذربایجان و کردستان پیوسته بودند.کنگره برای رهبران پیشین و متحدان میانه رو آنان پیروزی کاملی محسوب می شد.تصمیم شرکت در کابینه و مجلس مورد تائید قرار گرفت اما بحث به جایی رسید که رهبران از شرکت در حکومت آینده صرف ِ نظر کردند؛همچنین تصمیم اتحاد با احزاب دموکراتِ آذربایجان و کردستان از این رو که این دو حزب قانون اساسی را محترم داشته و کوشیده بودند نیروهای مترقی را در دیگر نقاط کشور تقویت کنند، تائید شد.کنگره حقوق استانها بخصوص حق تشکیل انجمنهای ایالتی را تصویب کرد.همبستگی رسمی با جنبش جهانی کمونیستی تقاضا نشد اما حرکاتی در حمایت از مبارزات کمونیستی در یونان،چین و ویتنام صورت گرفت. وفاداری حزب به مشروطیت ،دوباره تائید شد و لزوم مبارزه وسیع با دیکتاتوری جدید مورد تأکید قرار گرفت.کنگره همچنین مقررات داخلی جدیدی تصویب کرد که دست رهبران آینده را باز می گذاشت طبق این مقررات،کنگره یک کمیته ی مرکزی ١٩ نفری و یک هیئت مشورتی ١٤ نفری بر می گزید . کمیته مرکزی به نوبه ی خود یک هیئت اجرایی ،سه دبیر ویژه و کمیته های مختلفی ،شامل کمیسیون تفتیش که قبلا توسط نمایندگان کنگره انتخاب شده بودند، انتخاب می کرد.
در حالیکه کمیته ی مرکزی شامل بسیاری از رهبران پیشین بود، هیئت مشورتی ١٤نفره ،١٣ چهره ی جدید یعنی ؛محضری،بزرگ علوی،علی شاندرمنی،اسماعیل شبرنگ، جهانگیرافکاری،میرزاآقا سید اشرفی،ابولفضل فرهی و حسن اماموردی را به رده های بالا ارتقا دادند.ترکیب اجتماعی رهبری حزب،حتی گرچه شانزده چهره ی جدید به رده ی بالا راه یافتند غالبا مثل سابق ماند؛با این حال رهبری جدید از یک جنبه ی مهم با رهبری پیشین فرق داشت. از سی و یک نفری که توسط کنگرهٔ اول حزب به پستهای بالا گمارده شده بودند ،شش نفر از خانواده های آذری زبان و دو نفر از خاندان قاجار بودند اما ازٔ٣٣ نفری که کنگره ی دوم حزب برگزید ،١١ نفر از خانواده های آذری و سه نفر از خاندان قاجار بر میخواست در نتیجه بیش از ٤٢ درصد رهبری اکنون، ترک زبان بودند.
در ماههای بعد از کنگره ی دوم رهبران حزب توده، راهبردی دوگانه پیشه کردند از یکسو کوشیدند اتحاد کلی ضد سلطنتی را صورت دهند و اجازه تشکیل سازمانهای توده ای بخصوص اتحادیه های کارگری رابه دست آورند. بنابر این بطور کلی از دموکراسی ِ لیبرال و بطور خاص از مشروطیت ایران حمایت کردند.از سویی دیگر به تقویتِ شعبات ایالتی و تربیت کادرهایی منضبط بر اساس "مرکزیت دموکراتیک" و آموزش دیده طبق اصول مارکسیسم و لنینیسم همت گماشتند؛به این ترتیب حزب توده همزمان می کوشید فعالیتش را معتدل و اعضایش را رادیکال سازد.
راهبرد دوگانه،پیش رفت و در اردیبهشت ١٣٢٧دفاتر حزب توده در تهران، کلاسهای مرتبی برای کادرها تشکیل می دادند و سازمان دهندگان آموزش دیده ای را به یاری شاخه های استانی می فرستادند؛ در خرداد ماه،روزنامه های حزب برای تشکیل جبهه ای مطبوعاتی بر ضد دیکتاتوری به دموکراتهای قوام،یاران سید ضیاء و دیگر سردبیران ِ ضد دربار پیوستند؛سید ضیاء حتی اعلام کرد که اگر نخست وزیر شود حزب توده را از فشار پلیس ،خلاص خواهد کرد زیرا حزب توده سازمانی مطیع قانون و وطن پرست است . در بهمن ١٣٢٧،حزب توده از مقامات انتظامی اجازه یافت که مراسم یادبود تقی ارانی را برگزار کند؛این نخستین اجتماع عمومی بود که پس از آذر سال ١٣٢٥توسط حزب برگزار می شد.این اجتماع که بین ١٠ هزار تا ٣٠ هزار تخمین زده شد حکومت را شگفت زده کرد،روزنامه های غربی که قبلا آگهی ترحیم حزب را چاپ کرده بودند اکنون هشدار می دادند که حزب توده روز به روز جا باز میکند . اما احیای حزب توده با سوء قصد مرموزی به جان شاه در روز یادبود ارانی ،ناگهان متوقف شد.
حکومت متعاقب سوء قصد،حکومت نظامی اعلام کرد و نه فقط به بازداشت رهبران حزب توده بلکه سیاستمداران عمده ای چون مصدق و کاشانی نیز متوسل شد؛دو هفته ی بعد نخست وزیر، حزب توده را طراح اصلی توطئه ی سوءقصد به شاه اعلام کرد و مدرکی ارائه کرد که عامل سوءقصد را ، هم به نشریه ی مذهبی" پرچم اسلام" و هم به اتحادیه ی روزنامه نگاران ِ وابسته به شورای متحده ،مربوط می ساخت. در شدت عملی که به دنبال آمد ،پلیس دفاتر حزب را به اشغال خود درآورد،اموالش را مصادره کرد و بیش از دویست تن از رهبران و سازمان دهندگان آنرا دستگیر کرد. در ماههای آتی بسیاری از رهبران در دادگاههای نظامی محاکمه شدند و به اعدام یا زندان محکوم شدند؛آوانسیان، کامبخش،امیر خیزی،ایرج اسکندری،رادمنش،رضا روستا،کشاورز،بابازاده و طبری همه غیابی به اعدام محکوم شدند.بدین سان در نیمه ی سال١٣٢٨ ،نه نفر از کمیته ی مرکزی ١٩ نفره در زندان بودند و ١٠ تن دیگر یا در تبعید به سر می بردند یا با محکومیتهای سنگین ، بصورت مخفیانه زندگی می کردند.حکومت ،به خود شادباش گویان حزب توده را منحل شده اعلام کرد.
فصل چهارم
خیزشی دوباره در حزب
(از بهمن 1328تا مرداد 1332)
با ضربه های سختی که به پیکر حزب وارد شده بود حکومت گمان می کرد که حزب برای همیشه مرده و مدفون شده باشد، شاید حزب بواسطه یک سلسله اتفاقات ،مدفون شده بود اما به هیچ عنوان نمرده بود؛ بازماندگان ِ کمیته ی مرکزی با در دست گرفتن رهبری شاخه های حزب را برای تشکیل هسته های مخفی آموزش دادند همچنین نشریات مخفی به راه انداختند و چاپ روزنامه های باقی مانده مثل ظفر و مردم را ادامه دادند،اما اوضاع سیاسی زودتر از آنکه حزب فکرش را بکند بهبود پیدا کرد.حکومت در انتخابات شانزدهم تصمیم به آزاد گذاشتن نسبی انتخابات در تهران کرد ،حزب توده با این که کاندیدایی معرفی نمی کرد این فرصت را یافت که روزنامه انتشار دهد و میتینگهای سیاسی برگزار کند. با انتخابِ "رزم آرا" به نخست وزیری ، وضع برای حزب توده بهتر شد چون او با امید به اتحاد با شوروی و تضعیف جبهه ی ملی ،سیطره ی پلیسی به چپها را کمتر کرد و تا حدی به آزادی آنها اضافه شد.
رزم آرا یک افسر چپ را به تصدی زندان اصلی گماشت و اصلا جای تعجب نیست وقتی ٩نفر از رهبران حزب توده در این برهه ی زمانی از زندان گریختند.
با نخست وزیر شدن ِ مصدق اوضاع برای حزب توده بهتر شد، چرا که مصدق سیطره ی پلیس را نفی کننده ی آزادیهای مدنی و قانون اساسی می دانست ؛او همچنین معتقد بود که سلطنت طلبان به اصلاح
طلبان اجتماعی برچسبِ کمونیست می زنند تا روند حرکت آنها را متوقف کنند.باکاهش سیطره حکومت،حزب توده به انتشارمجموعه ای از روزنامه ها ونشریات موثر دست زد ،همچنین سازمانهای بسیاری مانند انجمن جوانان دموکراتیک ،انجمن زنان دموکراتیک ،انجمن کمک به دهقانان،انجمن مبارزه با بیسوادی، انجمن ملی روزنامه نگاران دموکراتیک،سازمان دانش آموزان ،جامعه ی حقوقدانان ِ دموکراتیک،اتحادیه ی معلمان،اتحادیه مستاجران و...بسیاری سازمانهای دیگر را تشکیل داد.با تشکیل این سازمانها حزب توده بار دیگر عمده ترین نیروی سیاسی شد ،در بهار ١٣٣٠و در گیرودار نهضت ملی کردن نفت،حزب توده نخست سلسله اعتصابهایی در مناطق نفتی ترتیب داد و سپس موفقیت بزرگِ سال 1325 را با ترتیب دادن یک اعتصاب عمومی ِ 65هزار نفری در خوزستان و در صنعت نفت ،تکرار کرد. فاتح رهبر ضد کمونیستِ حزبِ همراهان سابق نوشت:"باید پذیرفت که حزب توده بزرگترین نیروی فعال در مبارزه ی ملی کردن صنعت نفت بود." در اردیبهشت 1330که حکومت برای نخستین بار پس از 1325مراسم روز اول ماه مه را مجاز اعلام کرد، حزب توده در شهرهای اصلی تظاهراتی ترتیب داد و بیش از 35هزار تظاهرکننده را در تهران به خیابان آورد.
قدرت گرفتن ِ حزب توده در سال1331نیز ادامه یافت. در قیام تاریخی 30تیر،شرکت اتحادیه های هوادار حزب ،اعتصاب عمومی را در سراسر کشور به موفقیت رساند،کارگران توده ای نقش اصلی را در مراکز صنعتی مثل اصفهان،آبادان و آغاجاری به عهده گرفتند.و تظاهر کنندگان توده ای در تهران به پیروزی ِ جبهه ملی کمک کردند.ارسنجانی ،ازطرف قوام نوشت :حزب توده در شکست شاه نیروی اصلی بود،کاشانی نیز یک روز پس از قیام، نامه ی سرگشاده ای به سازمانهای هوادار حزب فرستاد و به سبب مشارکتِ ارزشمندشان در پیروزی ملی از آنها تشکر کرد.سازمان سیا در برآورد ِ قدرتِ حزب توده در یادداشتی به تاریخ مهر 1331 گزارش داد که توده ی مردم پیرو سازمانهای پیشگام هستند و تخمین زد که حزب بیش از 20هزار عضو اصلی ،از جمله 8هزار نفر در تهران دارد .
حزب توده در سال 1332حتی بیشتر قدرت یافت،در سالگرد 30تیر حزب اجتماعی تشکیل داد که نزدیک به 100هزار نفر در آن شرکت کرده بودند که این تعداد ده برابر ِ تعداد هوادارن جبهه ی ملی بود. در آخرین روزهای حکومت مصدق گزارشهایی وجود دارد که میگوید: حزب توده 25هزار عضوو حدود 300هزارهوادار دارد و با وجود محدودیتهای پلیسی موثرترین سازمان در کشور است.
با وجود رشدِ دوباره حزب در سالهای 30تا 32اما باز رهبری حزب با مشکلاتی روبرو بودکه مهمترین آنها به مصدق و حمایت کردن حزب از او یا همراهی نکردن با او برمی گشت و باعث اختلاف نظر شدیدی در کادر بالایی حزب شده بود.اعضای قدیمی تر معتقد بودند
که حزب باید به جبهه ی ملی کمک کند چون جبهه ی ملی در حال مبارزه با امپریالیسم انگلستان بود و حزب می توانست این حرکت را با نیروی توده ای خویش تبدیل به انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر کند. اما اعضای جدید تر مخالف همکاری با مصدق بودند و فراتر از آن خواستار افشای جبهه ی ملی برای مردم بودند،به نظر آنها مصدق نه یک مشروطه خواه لیبرال که یک اشرافی مرددبود که حتی در صورت لزوم با عوامل ارتجاع ،حتی با شاه کنار می آمد،آنها حتی او را وابسته به امپریالیسم آمریکا میدانستند. این مباحثه در آخر به نفع ِ گروه دوم تمام شد که این موضوع چند دلیل عمده داشت از جمله:
1. تجربه ی فاجعه بار قوام و حادثه های اتفاق افتاده در سالهای 25تا 27
2. در تبعید بودن ِ رهبران قدیمی و عدم حضور آنها در جلسات زیرزمینی ِ حزب
3. مخالفت سازمانهای ایالتی با مصدق بخاطر امتناع ِمصرانه ی او از دادن امتیاز به استانه و اقلیتهای زبانی
4. حمایت شوروی از گروه دوم ،یعنی همانهایی که مخالفِ همکاری با مصدق بودند
با پیروزی گروه دوم سیاستهای آنان به اجرا گذاشته شد،نشریه حزب توده همواره چهره مصدق را چون ارباب فئودال و دست نشانده ی آمریکا نشان میداد. در سالهای 30و 31 ،حزب توده تنها به هنگام قیام ِ30تیرو زمانی که خطر شاه جدی شد ،جبهه ی ملی را یاری داد. در سالهای بعد رهبران میانه رو به انتقاد ازخط مشی تعیین شده در قبال مصدق پرداختند و گروه دوم را که خود را به جای ِ طبقه ی کارگر،پیشتاز انقلاب سوسیالیستی معرفی کرده بود،مورد انتقاد قرارداد؛کامبخش نوشت که:رهبران بی تجربه با مطرح کردن تقاضاهای غیر مسئولانه مثل تشکیل فوری جمهوری دموکراتیک، مصدق را تضعیف کردند.
همچنین ایرج اسکندرینیز گفت:در طول ملی کردن نفت ، ما از مصدق که بی شک نماینده منافع بورژوازی ملی بود دفاع نکردیم چون معتقد بودیم که آمریکا از این حرکت پشتیبانی می کند،پس این نتیجه ی غلط را گرفتیم که کمونیستها نباید از ملی کردن نفت پشتیبانی کنند.
با این وجود بیشتر این بحثها جنبه تئوریک داشت و این مصدق بود که در مورد اتحاد با حزب توده باید تصمیم نهایی را می گرفت،اما مصدق با تشکیل یک جبهه متحد مخالفت کرد چون می دانست با این کار خصومت آمریکا را بر خواهد انگیخت، واگر مصدق با آمریکا وارد خصومت می شد ،کمکهای اقتصادی و دیپلماتیک آمریکا را از دست می داد که این به بحرانی تر شدن اوضاع داخلی دامن می زد. علاوه بر این در درون جبهه ی ملی نظرها نسبت به حزب توده متفاوت بود،گروهی مثل دکتر فاطمی و رضوی موافق اتحاد با حزب توده بودند و در مقابل احزاب پان ایرانیست ، مذهبیون و حزب زحمتکشان به شدت مخالف هر همکاری با حزب توده بودند. در
نتیجه مصدق رویه ای دو پهلو در قبال حزب برگزید، از یک سو نخواست تظاهراتها را ممنوع و تشکیل سازمانهای پیشگام را غیر قانونی اعلام کند، به همین ترتیب در مورد شبکه ی زیر زمینی ِ نه چندان سری ِ حزب ،شدت عمل چندانی به خرج نداد؛از سوی دیگر ممنوعیت 1328 را ابقا کرد و رهبران تبعیدی را در خارج نگه داشت و از مذاکره ی رسمی برای اتحاد امتناع کرد.
سوء ظن متقابل بین حزب توده و جبهه ی ملی نهایتا به صقوط مصدق کمک کرد؛در 25مرداد1332چون شاه از کشور گریخت، افراد توده ای در خیابانها مجسمه ی شاه را شکستند و خواستار جمهوری شدند،آنها مصدق را به نداشتن قاطعیت کافی متهم می کردند. روز بعد مصدق به اصرار ِ سفیر آمریکا خیابانها را از تظاهر کنندگان توده ای پاک کرد،علاوه بر این ،شعارهای جبهه ی ملی در این روزبه خطر وجود کمونیستها و امکان سقوط کشور توسط آنها خبر می داد.وقتی مصدق خیابانها را از توده ای ها پاک کرد ، سران ِ حزبِ توده ،به مصدق اطلاع دادند که هوادارانشان در درون ارتش مدارکی دارند که نشان میدهد افسران سلطنت طلب در صدد سرنگون کردن جبهه ملی هستند،سران حزب توده همچنین از مصدق می خواهند که از طریق رادیو مردم را به مقابله ی مسلحانه با کودتایی قریب الوقوع دعوت کند اما مصدق پاسخ می دهد که این اقدام به خونریزی عمومی خواهد انجامید.با جواب مصدق حزب نتوانست کاری در مقابل کودتاگران انجام دهد چون به تمام معنا در مقابل آنها از لحاظ تسلیحاتی و نظامی ضعیف بود و با وجود متحد نشدن ِ جبهه ی ملی با حزب،حزب ِ توده می دانست که حرکتش به شکست می انجامد.کودتا پیروز شد و حزب در روزهای آغازین کودتا به این امید بود که در روزهای اینده اعضای جدیدی بپذیرد و به فعالیت مخفی اما مسالمت آمیز خود ادامه بدهد.
فصل پنجم
مرگ یک نوزاد
(پایان فعالیت موثر و توده ای حزب)
شاه قصد نداشت حتی وجود محدود حزب را بپذیرد و می خواست این بار حزب برای همیشه ،هم بمیرد و هم مدفون شده باشد به همین سبب طی یک سری دستگیریهای جمعی از سال 32 تا 37 رژیم شاهنشاهی بیشتر از سه هزار نفر از اعضای حزب را دستگیر کرد.اگر چه خیلی از اعضای عادی بعد از نوشتن توبه نامه آزاد شدند اما رهبران حزب،اعضای نظامی آن و فعالان مبارزبه شدیدترین حالت مجازات شدند،40 نفر از اعضای کمیته ی مرکزی از جمله عُلوّی و 27افسر ارتش اعدام شدند،14 نفر دیگر از اعضای حزب از جمله فراهی در زیر شکنجه جان سپردند و محکومیت بیش از 200نفر از اعدام به حبس ابد کاهش یافت ،که یزدی،بهرامی و شرمینی جزئی از آنها بودند.
اما همانطور که سفارت آمریکا به رژیم هشدار داده بود ؛حزب توده هر چند سازمان کارامد ِ خود را از دست داده بود ،اما در عوض سابقه ی ارزشمندی در شهادت و مبارزه پیدا کرده بود.
گاه شمار ِ حزب توده از سال ِ 1320 تا1338
1320
مهر ماه :تاسیس حزب توده
1321
تشکیل شورای متحده ی مرکزی کارگران
1322
کنفرانس تهران با حضور ِ استالین ،روزولت و چرچیل
1323
تشکیل سازمان نظامی حزب توده
تصویب اعتبارنامه ی اعضای حزب درمجلس چهاردهم(فروردین)
برگزاری نخستین کنگره ی حزب، مرگ رضا خان در تبعید(مرداد)
1324
شورش افسران توده ای در لشکر خراسان( مرداد )
تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان توسط پیشه وری و ادغام سازمانهای حزب توده در آن توسط شوروی و بدون اطلاع رهبری حزب(شهریور)
1325
23تیر:اعتصاب بزرگ کارگران صنعت نفت به رهبری حزب توده
10مرداد:سه تن از رهبران حزب توده یعنی اسکندری،یزدی و کشاورز به کابینه ی قوام می پیوندند
آذر: شکست فرقه ی دموکرات وتصرف آذربایجان توسط قوای دولتی
1326
تیر: مرگ مشکوک پیشه وری در باکو
آذر: سقوط کابینه ی قوام
دی :نخستین انشعاب بزرگ در حزب توده و جدا شدن افرادی مانندِ خلیل ملکی،نادر نادرپور،جلال آل احمد،ابراهیم گلستان و انور خامه ای
1327
3 اردیبهشت: دومین کنگره ی حزب توده ایران
15 بهمن: سوء قصد به جان شاه،حزب غیر قانونی اعلام میشود
1328
آبان : تاسیس جبهه ملی توسط مصدق و یارانش
1329
5 تیر: رزم آرا نخست وزیر میشود
24 آذر: فرار ده نفر از رهبران بلند پایه ی حزب توده از زندان
16 اسفند: ترور رزم آرا به دست فدائیان اسلام
29 اسفند : ملی شدن نفت
1330
7 اردیبهشت: مصدق نخست وزیر میشود
30 اردیبهشت : تاسیس حزب زحمتکشان
1331
25 تیر: کناره گیری مصدق به خاطر اختلاف با شاه
30تیر: یک قیام خونین به حمایت از مصدق،آغاز حمایت حزب توده از مصدق و تغییر رفتار نسبت به او
اسفند : مرگ استالین
1332
25 مرداد : شکست اولین کودتا علیه مصدق ، انحلال مجلس هفدهم توسط مصدق
28 مرداد : سقوط دولت مصدق به واسطه ی کودتا
1333
مرگ وارطان و محمد کوچک شوشتری از اعضای حزب توده در زیر شکنجه
شهریور : کشف سازمان نظامی حزب توده توسط حکومت
4 مهر : کشف و ضبطِ چاپخانه اصلی و مخفی حزب توده
مهر : اعدام نخستین گروه از افسران نظامی عضو حزب توده ، و بازداشتِ قریشی،علوّی و بهرامی و خسرو روزبه
بهمن : کشف انبار مهمات حزب در داودیه
اسفند : بازداشتِ مرتضی یزدی و نادر شرمینی
1334
مرداد : اعدام آخرین گروه افسران سازمان نظامی حزب توده
بهمن : هیئت نمایندگی حزب توده به ریاستِ رادمنش در کنگره بیستم حزب توده در روسیه شرکت کرد
1336
تیر : دستگیری خسرو روزبه ، تشکیل پلنوم چهارم در خارج از کشور
آبان : آغاز به کار ِ ایستگاه رادیوئی حزب توده" پیک ایران"
1337
21 اردیبهشت : اعدام خسرو روزبه ، توقف فعالیت سازمان یافته ی حزب توده در داخل ایران
1338
خرداد : اعدام علی عُلوّی
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه