صداها و بوها پديده‌هاي غريبي هستند، يكهو آدم را پرت مي‌كنند وسط يك خاطره قديمي، دقيق مي‌برند ميان مهلكه مرور خاطرات روزهاي خوبي كه امروز‌ها كمياب شده‌اند؛ خاصه اگر آهنگ‌هايي باشند مثل تنبور نوازي پورناظري‌ها و آلبوم حيراني شهرام ناظري...آنجا كه مي‌گويد: اي تبريز در طلبت ...

بسيار پيش مي‌آيد كه با شنيدن بوي غذايي خاص، يا عطر گياهي ناخودآگاه بروم به مرور خاطره‌اي، برگرم به روزهاي كودكي و نوجواني؛ البته درباره غذاها بايد بگويم كه عطر ادويه كاري و ماسالا هرجا بپيچد ناخودآگاه پرت مي شوم به آن رستوران قديمي روبروي امامباره حاج محمد جواد شيرازي در بمبئي و مي‌نشينم با مسلمان و هندو چاي مي‌نوشم.