لاي حجم ماشينها
پيشهاش ماندن است و جنگيدن
لاجرم از فرار
ميگريد
خسته از روزگار پاييزي
با دلي بيبهار
ميگريد
ابر ميشود دلش ناگاه
خسته از انتظار
ميگريد
پشت آن خندههاي هر روزه
زخمي و غصهدار
ميگريد
عصرها لاي حجم ماشينها
در خودش زار و زار
ميگريد
از دوراهي...دو راهي مادام
خسته و بيقرار
ميگريد
ميرود...ميرود و تا ته راه
همچنان از فرار
...ميگريد
مهدي جليلي/ پاييز 1391...تهران
پي نوشت: تلخ است اما حقيقت دارد كه مردهاي جنگ، آنهايي كه اهل ايستادن و جنگيدن هستند؛ اگر مجبور به فرار شوند، مرگي تلختر را رقم ميزنند و گريه ميكنند و يك عمر خاطره اين مردن را، اين مردن هر روزه را با خودشان حمل ميكنند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 10:0 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه