سردرگم است شهر

كلافه است

هي پيچ وتاب مي‌خورد اما نمي‌رسد

بدجور گم شده

وقت غروب دست مرا مي‌گيرد

هي مي برد، مي‌كشاندم 

...

اين شهر ديوانه است