بگذار بر جنازه‌ات نماز بخوانم

به عزت و شرف لا الاه الا الله

به عزت و شرفي كه مـُرد در هواي مردم اين شهر

برخيز تا بر جنازه‌ات نماز بخوانم

بر جنازه تو و جنازه هر چه مهرباني بود

#

 بايد تيمم كنم از فوران آب‌هاي گنديده اين شهر

بايد براي بستر تو سنگ لحد از كوه‌هاي دور بياورم

از كوه‌هايي كه

پاي مردم اين‌شهر  باز نشده باشد به دامنش

بگذار بر تباهي جانم

بر مرگ عصيان پاك روستايي خود

نماز ميت بخوانم

بگذار جسدم را از لابلاي حرف‌ها و نيش‌هاي لبخند دار رفيقانم

بيرون بكشم و دست تو بسپارم

بگذار تا دوباره برگردم به گورستان پاك خاطره‌هايت

#

 من در مشايعت هر ساله بهار

در تشييع پي در پي لبخندهاي از ته دل

دنبال تو مي‌گشتم

مغرور بر جنازه تو رسيدم

مثل تمام عمر؛ مثل هميشه دير رسيدم

حالا فقط بگذار بر جنازه‌ات نماز بخوانم

به عزت و شرف...