خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا...هوس قمار دیگر


یک وقت هایی هم هست که همه چیزت از دست می رود؛ در یک بازی سخت یا اسان می بازی...همه چیزت را می بازی مثلا آرامشت را می بازی، آبرویت را می بازی، اعتبارت را می بازی، داشته هایت از کف می روند اما باز هم دلت برای همان بازی حتی با همان قاعده های ظالمانه ای که داشت؛ تنگ می شود... تازه اینجاست که معلوم می شود آدم هستی، آدمیزاد هستی، این خصلت نوع بشر است. پدر عزیزمان حضرت ابولبشر هم همینطور بود.

...اما یک جایی دیگر قمارباز می شوی، هی بازی می کنی، فقط برای بهره مندی از حس تلاش برای بردن برای این لذت خطرناک بازی می کنی و هی در آرزوی بردن بازی می کنی؛ این آرزوی بردن کار را خراب می کند، قمار باز می شوی و این خطرناک است.