این روزها که می گذرد هر روز یک نفر در باد متولد می شود
تقدیم به همه ی بچه های دوره ی ابتدایی
۱.
سارا تمام شد
و انارها خشکیدند
حالا هیچ کس تصمیمی برای خیس شدن نمی گیرد
و اینکه قطارها را به صخره ها بزند
حالا تمام ریل ها
به اسب بابایی می رسند
که آن روز در باران رفته بود
۲.
شهر را برگردان
دوباره لای علفها بگذار
شاید این بار کولی قصه
همه را با خود به دیدن اسبهای وحشی ببرد
به اینکه کره ها چطور متولد می شوند
۳.
هر روز هزار بار به عقب بر می گردم
به مادرم
به حاملگی ... و بعد
باز جلو میروم به سمت تولد
دنیا همیشه مثل همان لحظه ی سیاه
بزرگ است
۴.
تو را با تابوت می برند
سوخته ای
من برت داشته ام
و تو لابلای دفتر خاطرات خشک می شوی
۵.
صحرا
سارا
جهان
کولی
و تو
که سوخته ای لابلای خاطرات دفتر یک مرد...
...
دنیا همیشه مثل همان لحظه ی سیاه
بزرگ است
اردی بهشت۸۶کرج
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه