برای حفیظ شریعتی

و آن گوزن بی پناه گفتن هاش

این پشت بی پناه هی تیر می کشد

وقتی که طعنه هات شمشیر می کشد

دستان خوب تو خنجر که می شود

زخمم نمی زند؛ تصویر می کشد

هی نقش می زند؛ هی رنگ می کند

مردی شکسته و ... دلگیر می کشد

یا یک گوزن را در شاخه های درد

در آرزوی دشت ...درگیر می کشد

من مانده ام که باز آن حس لعنتیت

این دشت سبز را نخجیر می کشد؟

می میرد آن گوزن یا زنده می شود

هر نقشه ای که هست؛ تقدیر می کشد

...

یک روز می رسد؛ در کافه ای غریب

زن می رسد و باز ...شمشیر می کشد