زنهار
برای آقای «شین»
اي ابرهاي ممتد؛ اي آسمان بن بست
عمريست با تن شهر قهر است بوي باران
زهرآب سهم مردم، اندوه جاي لبخند
قفل است سهم درها؛ تنگ است اين خيابان
آيينه های این شهر خو کرده با سیاهی
زنگار پشت زنگار...
زنهار از این بیابان
اینجا بهار ها را
حبس حصار کردند
تردید باغبان ها... تصمیم دشنه داران
بر شانه های مردان خالیست جای یک بغض
ای آسمان ابری وقت است وقت باران
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:14 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه