با تو حرف مي زنم
...
مي نشينم
با تو حرف مي زنم
راه مي روم،نگاه مي كنم
با تو حرف مي زنم
سكوت مي كنم،
با تو حرف می زنم
مي خندم، بغض مي كنم
با تو حرف مي زنم
مي نويسم، خوابم ميبرد، مي شنوم،
وقت لمس اشياء
با تو حرف مي زنم
بندهاي كفشم را ميبندم، سفره را ميچينم
با تو حرف مي زنم
هستی
با تو حرف می زنم
می روی
با تو حرف می زنم
نیستی
با تو حرف می زنم
...
نترس
این جنون در انحصار من است
دیوانگی واگیر ندارد
نترس
با تو حرف می زنم
....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:0 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه