الفاظ
...
آرامگاه
نام ديگر شانههاي توست
وقتي تمام مردهاي دنيا گريه ميكنند در چشمم
چشمانت اما مفهوم تازهایست
مثل التقاط آفریقا و قطب های جهان
با بستری سفید و مردمی سیاه
...
دستانت
معناي واژه ها را عوض ميكنند
وقتی خط می کشی
روی پیشانی ام
دور گردنم
روی گونههام
و میگویی این خیابانها همه به اعدام می رسند
...
لبانت الفاظ را بیگانه می کنند
و صدایت
کارخانه دگرگونه کردن واژه هاست
وقتی برای خداحافظی، سلام می دهی
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 22:4 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه