...

مي‌شناسمت

تو را به لبخندت به یاد می آورم

مثل چاي دم غروب در كشتزار

خستگي مردان را مي‌كشي

‫من خطوط روي صورتت را‬

 ميشناسم

وقتي كه مي‌خندي و كشتزارها مي‌رقصند