دریا
من دریا را بلد نبودم اما
قایقی می ساختم
و هر شب در خواب بزرگ می شدم
قد ناخدا خورشید
شنیده بودم آن سوی دریا
مردها لبخند می زنند
زن ها عاشق می شوند
و کودکان خواب های آرام می بینند
من دریا را بلد نبودم اما
کابوس کودکانه بمباران یادم بود
#
من جغرافیا را در جنگ فهمیدم
کلاشینکف پایتخت روسیه من بود
میگ از سواحل جذاب فرانسه
و گاز اعصاب، مرکز آلمان
من شاگرد یحیی بودم
...
امتزاج جغرافیای اسلحه سازان
با تاریخ سادیست های عاشق جنگ بود، هیکلِ یحیی
در آن قد خمیده کوچک
صنعتگران زبده فرانسه
خبرگان شیمی آلمان
با تک تیر اندازهای سعودی
سهیم بودند
من جهان را بلد نبودم اما
هیکل یحیی، معلم خوبی بود
تیرماه 93/ تهران، یوسف آباد
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۳ ساعت 9:56 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه