دیر به دنیا آمدم 

آن قدر که هر وقت بمیرم دیر است

 همیشه مردد بودم

به راه رفتن در زمین

 که گور پدرم بود و مادرم را می‌کشت

زمین

آبله‌گون از کوه‌ها و دره‌ها

سبز از جنگل ها

و سرخ از آتش ها

 اما همیشه ترسناک بود

می‌دانستم که دیر به دنیا آمده‌ام

و یک روز دور از تو خواهم مرد