مادر
مادرم
کلیم الله بود
پای چرخ خیاطی
که مهرههای کمرش را میشکافت
تا خانه بگذرد از فقر
عیسی بود
در صلیب زندگیش محبوس
و محمد بود
که از حرفهایش میشد به مهربانی خدا پی برد
مادرم
با آن چشم های درشت سرخ
جزیره بی انتهای معجزه بود
وقتی که وقت بدرقهام میگفت: زودتر برگرد
کلیم الله بود
پای چرخ خیاطی
که مهرههای کمرش را میشکافت
تا خانه بگذرد از فقر
عیسی بود
در صلیب زندگیش محبوس
و محمد بود
که از حرفهایش میشد به مهربانی خدا پی برد
مادرم
با آن چشم های درشت سرخ
جزیره بی انتهای معجزه بود
وقتی که وقت بدرقهام میگفت: زودتر برگرد
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 11:39 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه