این روزها
اینطور که میبارد اندوه
دیگر نمی شود به کسی گفت، حالا بخند
بگو سیب
از دست می رود مجال تماشا
وما هنوز
در حسرت منظره های اوراق
دیگر نمی شود به کسی گفت، حالا بخند
بگو سیب
از دست می رود مجال تماشا
وما هنوز
در حسرت منظره های اوراق
هی غبطه میخوریم
به هیچ
این شهر پر شده است
از بوسههای خداحافظ
از کافه ها
خیابانها
و دست های همه دور گردن خداحافظ
کجا، کدام آدم ازین همه رفتن خوشحال است
کجا
که پرنده ها می روند
آدم ها میروند
و هیچ کسی روبروی ماندن نیست
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 12:38 توسط مهدی جلیلی
|
دکترای ارتباطات از دانشگاه علامه