انسان می‌داند که میراست و بخاطر همین حس ترسناک از دست دادن زمان است که در لحظات سرخوشی نابی که به او دست می‌دهد، آرزو می‌کند ای کاش زمان می‌ایستاد.

آرزوی توقف زمان، آرزویی از سر بیم و امید است. آرزویی که ما بسیاری از اوقات با خودمان همراهش می‌کنیم.

از من بپرسید تنها در سفر است که زمان می‌ایستد. تنها در سفر است که انسان فکر می‌کند در مواجهه با تازه‌های جهان، باید نامیرا باشد و انگار می‌کند که هست.

انسان با سفر در جغرافیای زمین، دچار همان سرخوشی ناب در مواجهه با شگفتی‌های پیش‌تر ندیده و لذت‌های تجربه نشده کوچک و بزرگی می‌شود که به او حس نامیرا بودن می‌دهد. لذت بی بدیل توقف زمان.

برای همین است که انسان همیشه عاشق سفر بوده و تاریخ تمدن بشری با هجرت از جغرافیایی به جغرافیای دیگر عجین شده است.

هنوز سیاحان و جهانگردانی که راوی تفاوت‌ها و تجربه‌های ناب دیدن جهان‌های تازه بوده‌اند، عزیز هستند. آدم هایی که سفر از آنان حکیم و فرزانه می‌ساخت، آدم هایی مثل سعدی و ناصرخسرو و مارکوپولو و هومر... حتی اگر راویان صادقی برای آنچه دیده بوده‌اند نباشند که به قول سعدی: جهاندیده بسیار گوید دروغ

امروز هم جهانگردها و ماجراجوهایی که با یک کوله روی پشت‌شان به دیدن جهان‌های تازه می‌روند عزیز هستند و خیل آنها را امروز می‌شود در گوشه گوشه دنیا دید که «هیچ هایک» می‌کنند و «بگ پک توریست» هستند.

آنها هم انگار به دنبال توقف زمان در حیات کوتاه خود هستند. اغراق نیست اگر بگوییم ما همه وقت دیدن گزارش‌های سفر آنان یا خواندن درباره‌ سفرهایشان به این همه نامیرایی لحظاتی که دارند، حسرت می‌خوریم و دلمان می‌خواهد ما هم دل و جان این همه رهایی از قید زمان و مکان را داشتیم.

البته سفر خلقیات گوناگونی دارد که آدم به آدم ماهیت سفر را متفاوت می‌کند، اما آنچه در جان همه سفرها مشترک است، از نگاه من همین تلاش برای رهایی است. تلاشی برای متوقف کردن زمان در دوری از جغرافیایی که به آن عادت کرده ایم و آمیخته‌اش شده ایم.

سفر تجربه های نو و منظره هایی بدیع دارد که گاه آدم را تا سر حد شک به همه باورهای سخت و استواری که داشت، پیش می‌برد.

با سفر است که می‌توان به مسخرگی بسیاری از بدعت‌‌ها و خرافه‌ها پی برد، با سفر است که می‌توان آیات گوناگون آفرینش را دید و شناخت.

در سفر است که می‌توان با آدم‌ها، ساختمان‌ها، خیابان‌ها و طبیعتی متفاوت از آنچه در زندگی عادی ما جریان دارد، روبرو شد و به مقایسه نشست.

سفر تنها فرصتی است که زمان می‌ایستد و به قول خیلی ها، از عمر آدم حساب نمی‌شود. شاید برای درک همین لذت ناب ایستادن زمان بود که خداوند به پیامبرش فرمود: قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ...

📌منتشر شده در روزنامه همشهری ۲۲اسفند ۹۶